خدمات رایانه ای ناجی سیستم مشهد 09158044217

مرجع تخصصی فروش فایل فلش و رام های پارسی کوک شده - فروش فایل - جدیدترین فایل فلش های فارسی نایاب و کوک شده فیلمبرداری مجالس و....

خدمات رایانه ای ناجی سیستم مشهد 09158044217

مرجع تخصصی فروش فایل فلش و رام های پارسی کوک شده - فروش فایل - جدیدترین فایل فلش های فارسی نایاب و کوک شده فیلمبرداری مجالس و....

موارد استفاده‌ی گیاه جعفری فرنگی و فواید آن در سلامت


موارد استفاده‌ی گیاه جعفری فرنگی و فواید آن در سلامت

 

نویسنده: حمید وثیق زاده انصاری
منبع:راسخون




 

گیاه دارویی جعفری فرنگی از خواص تغذیه‌ای بالایی برخوردار است، به عنوان تصفیه کننده خون و ادرار آور عمل کرده، که می‌تواند هم بدن را تغذیه نموده و هم سم‌زدایی نماید. در مورد استفاده و خواص درمانی گیاه جعفری فرنگی در این قسمت مطالب بیشتری آورده شده است.

آیا می‌دانستید؟

افزودن یک قاشق غذا خوری برگ جعفری تازه به سالاد روزانه‌ی خود، یکی از بهترین راه‌های بدست آوردن مزایای سلامتی از گیاه دارویی جعفری است.
گیاه دارویی جعفری فرنگی که همچنین تحت عنوان جعفری فرانسوی شناخته می‌شود، یک گیاه طب سنتی است که قرنها از آن جهت درمان بیماریهای مختلف استفاده می‌شد. این گیاه یک ساله، که ارتفاع آن به 40 تا 70 سانتی متر می‌رسد، دارای برگهای سه سویه یا سه شانه‌ای و گل‌های کوچک سفیدی است که معمولاً از آنها برای مقاصد دارویی استفاده می‌شود. برگهای جعفری جهت تهیه‌ی محصولات گیاهی دارویی همچون ضماد، دم کرده، و یا چای جعفری، بسیار مهمند. این گیاه دارویی همچنین به منظور چاشنی غذایی در تهیه‌ی غذاهای مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرد.
مواردی که در ذیل آمده، فواید مختلف این گیاه برای حفظ سلامتی را ارائه می‌کند.

کاهش مشکلات پوستی

تاریخچه‌ی پرشکوه آن از نظر کاربرد دارویی به تسکین مشکلات پوستی می‌رسد. جعفری فرنگی می‌تواند، در تسکین ناراحتی مرتبط با آکنه و اگزما موجب شگفتی شود. به علت توانایی آن در تسکین پوست، اغلب به لوسیون‌ها و مواد پاک کننده افزوده می‌شود. آغشتن مقداری پنبه‌ی گلوله شده در چای جعفری غلیظ و زدن آن به پوست، همچنین می‌تواند در به حداقل رساندن درد و پریشانی ناشی از نیش حشرات و اگزما کمک کند. خاصیت مرطوب کنندگی جعفری فرنگی به منظور تسهیل بهبود نیش حشرات و گزیدگی می‌تواند به کار رود.

تسکین سرفه

جعفری فرنگی، دارای خصوصیت خلط آور قوی است، می‌تواند به مایع و روان کردن مخاط به دام افتاده، کمک کرده و خروج آن از مجرای تنفسی را تسهیل بخشد. این ویژگی در درمان سرفه خلط دار و یا مرطوب مفیدست، به گونه‌ای که احتقان سینه را تسکین می‌دهد. سرفه‌ی خلط‌دار که معمولاً ناشی از عفونت‌های تنفسی مانند برونشیت می‌باشند، ممکن است با مصرف جعفری فرنگی، بهبود یابد.

متوقف ساحتن سکسکه

آیا به دنبال درمان خانگی آسان برای از بین بردن سکسکه هستید؟ جویدن برگ‌های جعفری تازه می‌تواند سکسکه را درمان کند. به لحاظ تاریخی، در طول قرون وسطی، اعتقاد بر این بود که مصرف یک قاشق چای خوری جعفری فرنگی خرد شده در خلاصی از شر سکسکه مؤثر می‌باشد. همچنین می‌توان با آغشتن برگهای جعفری در سرکه و خوردن برگها با آن به مبارزه پرداخت.

منبع تغذیه‌ای مناسب

جعفری فرنگی قرنهاست به دلیل خصوصیت تغذیه‌ای خود شهرت دارد. این گیاه حاوی مقدار زیادی کاروتن، ویتامین C، آهن، منگنز، و منیزیم است. بنابراین، افزودن آن قطعاً می‌تواند پروفایل یا نمودار تغذیه‌ای غذاهای مورد علاقه افراد را بالا ببرد. در واقع، جعفری به خوبی با غذاهای مختلف جور می‌شود، به خصوص غذاهایی که حاوی مرغ، تخم مرغ، و ماهی باشند.

کنترل فشار خون

گیاه دارویی جعفری فرنگی که برای درمان مشکلات گردش خون مورد استفاده قرار می‌گیرد، می‌تواند در حفظ فشار خون متعادل بکار رود. کاربرد سنتی آن در درمان فشار خون بالا اثبات شده است. از نظر طب سنتی، نوشیدن چای جعفری فرنگی در کاهش فشار خون بالا مفید در نظر گرفته می‌شد.

مؤثر در درمان سرماخوردگی

چون این گیاه دارویی دارای خواص ضد التهابی است، همچنین می‌تواند در درمان سرماخوردگی و نیز آنفولانزای فصلی که باعث التهاب مجراهای بینی می‌شود، مورد استفاده قرار گیرد.

تقویت سیستم ایمنی بدن

دم کرده‌ی گیاه دارویی جعفری فرنگی نیز می‌تواند به عنوان داروی مقوی سیستم ایمنی عمل کند. جهت تهیه‌ی این داروی مقوی که باعث افزایش ایمنی می‌شود، ½ قاشق چای خوری جعفری فرنگی خرد شده، گل شاه پسند، و شبدر قرمز را در یک فنجان آب جوش بریزید. اجازه دهید به مدت 5 تا 10 دقیقه دم بکشد. داروی مقوی که بدین گونه آماده شده، پس از خارج کردن گیاهان دارویی از جوشانده، جهت رفع بیماری، روزی یک مرتبه صبح و عصر مصرف شود.

از بین بردن آلودگی‌ها

نوشیدن چای جعفری فرنگی تازه به عنوان عاملی سم زدا عمل کرده و در از بین بردن آلودگی‌ها و ناخالصی‌ها از خون کمک می‌کند. گفته می‌شود که چنانچه به صورت داروی جوشانده مصرف شود باعث پاکیزگی کبد می‌گردد. به عنوان یک تصفیه کننده خون، می‌تواند در بهبود سلامت پوست کمک کند. خصوصیت ادرار آوری آن همچنین به منظور تسهیل در حذف سموم از طریق ادرار مفید است. به عنوان یک داروی ادرار آور، همچنین می‌تواند در خلاصی از سنگ‌های کلیه و مثانه کمک کند.

تسکین نقرس

گفته می‌شود که جعفری فرنگی فعالیت ضد التهابی قدرتمندی از خود نشان می‌دهد، و می‌تواند به درمان بیماریهای التهابی مفاصل کمک کند. مالیدن ضماد تهیه شده از برگ‌های آن و یا مصرف دم کرده‌ی جعفری فرنگی می‌تواند در درمان نقرس و روماتیسم به کار رود.

بالا بردن عمل هضم

تنها 100 گرم جعفری فرنگی خشک شده مقدار قابل توجهی فیبر در رژیم غذایی (حدود 3ر11 گرم) عرضه می‌کند، که به سالم نگه داشتن سیستم گوارش کمک می‌کند. وجود فیبر کافی در رژیم غذایی در حفظ طبیعی دفع مدفوع و به نوبه‌ی خود در بهبود عمل هضم بسیار مهم است. بنابراین، افزودن جعفری فرنگی به وعده‌های غذایی روزانه قطعاً می‌تواند به افزایش عملکرد گوارش کمک کند.

نحوه‌ی استعمال

استفاده از آب جعفری در ناحیه‌‌ای از بدن که متاثر از بثورات پوستی است، یکی از بهترین راه‌های درمان مشکلات پوستی می‌باشد. این ترکیب را می‌توان با فرو بردن جعفری در آب جوش و سپس ترکیب آن با یخ در مخلوط کن تهیه کرد. خوردن مقدار معینی از آب جعفری فرنگی همچنین به بهبود مشکلات پوستی کمک می‌کند.

آشپزی با جعفری فرنگی

چنانچه برگ‌های گیاه جعفری فرنگی در ابتدای پخت و پز اضافه شوند، طعم تلخی به غذا می‌دهند. از این رو، توصیه می‌شود غذا را با برگهای جعفری هم بزنید و یا تنها قبل از سِرو غذا، جعفری خرد شده را به آن اضافه کنید. این گیاه همچنین می‌تواند چاشنی مهمی جهت افزودن به پاستا، خورش، و سوپ باشد. همچنین، هنگامی که نوبت به تهیه سس سالاد که موجب افزایش عطر و طعم سالاد شده، می‌رسد، هیچ کس نمی‌تواند برگهای تازه‌ی جعفری را به سادگی نادیده بگیرد.

احتیاط

هیچ مطالعه بالینی واجد شرایطی وجود ندارد که تأثیر جعفری را در درمان عوارض مختلف پزشکی به اثبات برساند. این گیاه، به عنوان گیاه مورد استفاده در طب سنتی شناخته شده، از پشتوانه علمی بسیار محدودی برخوردار است، و به همین منظور، نباید بدون مشورت با یک پزشک ماهر استفاده شود.
سلب مسئولیت: اطلاعات ارائه شده در این مقاله صرفاً جنبه‌ی آموزشی داشته و نباید به منظور جایگزین توصیه‌های یک متخصص امر پزشکی در نظر گرفته شود

هفت باور غیرعلمی که حتی پزشکان به آن معتقدند


هفت باور غیر علمی در مورد تندرستی که حتی پزشکان به آن معتقدند

 

نویسنده: حمید وثیق زاده انصاری
منبع:راسخون




 

شاید شاغلین در حیطه پزشکی تنها از 10% مغز خود استفاده می‌کنند، اما محققان از هفت افسانه‌ی برتر تندرستی پرده برداشته‌اند که حتی پزشکان این عقاید غیر علمی را باور دارند. مقاله‌ی پیش رو مطلب واقعاً خواندنی را برای شما آماده کرده است.
بر اساس مطالعه‌ی صورت گرفته توسط محققان امر پزشکی که در مجله‌ی پزشکی بریتیش (British Medical Journal) منتشر شد، اگر مطلبی را مکرراً و به اندازه‌ی کافی تکرار کنید، طولی نمی‌کشد که آن مطلب به نظر درست می‌آید. بنابراین به نظر می‌رسد این مقوله در مورد بسیاری از اطلاعات معمول ثابت نشده و نادرست پزشکی که بعداً مشخص شده اشتباه بوده‌اند، صدق می‌کند. دکتر راشل وریم (Rachel Vreeman) و دکتر آرون کارول (Aaron Carroll)، استادان دانشکده‌ی پزشکی ایندیانا (the Indiana University School of Medicine)، در مورد حقایقی کنجکاو بودند که به طور مداوم از زبان پزشکان به بیماران خود شنیده بودند و می‌خواستند بدانند که چه میزان از این مطالب، در حقیقت یک باور غیر علمی محض می‌باشد.
آنها لیست خود را محدود به فهرست جامعی از هفت «حقیقت» پزشکی کردند که ثابت شده هیچ پایه و اساس علمی ندارد. با این حال، هر یک از آنها را مورد بررسی قرار دادند.

1. لازم است که روزانه هشت لیوان آب بنوشید

ظاهراً این توصیه هیچ پایه و اساسی علمی ندارد. در مقاله‌ای در سال 1945 اعلام شد که افراد بایستی به طور متوسط با مصرف هر کالری یک میلی لیتر مایع بنوشند. اما، محققان دریافتند که حتی اگر این قضیه درست باشد، بسیاری از آن میلی لیترهای مایع از طریق غذا یا دیگر مایعاتی مانند شیر، قهوه، چای و غیره وارد بدن می‌شوند.

2. بشر تنها از 10% مغز خود استفاده می‌کند

این محققان هیچ مدرکی دال بر اثبات این ادعا نیافتند، و گزارشهای متعددی این استدلال را رد می‌کنند. در چندین مطالعه نشان داده است که در هیچ زمانی، هیچ قسمت از مغز به طور کامل غیر فعال نمی‌باشد. منابعی که این ادعا را به آلبرت انیشتین نسبت می‌دهند، مشخص نیست.

3. ناخن و مو حتی پس از مرگ به رشد خود ادامه می‌دهند

این باور وحشتناک که در بسیاری از دور هم نشینیهای دوران کودکی گفته می‌شد، در واقع صحت ندارد. رشد هر یک از بافتهای بدن به یک فرایند فعال نیاز دارد که حقیقتاً هنگامی که موجود دیگر زنده نیست، نمی‌تواند انجام شود. نویسندگان این مطالعه را از زبان انسان شناس پزشکی قانونی ویلیام ماپلز William Maples نقل می‌کنند که عنوان می‌دارد: «این یک تصور قوی و نگران کننده‌ای است که کاملاً پوچ و بی‌معنی می‌باشد. بدون شک چنین چیزی رخ نمی‌دهد».

4. هنگامی که مویتان را می‌تراشید، ضخیم‌تر و تیره‌تر در می‌آید

ظاهرا چیز بی معنی‌ای است. به نظر ضخیم‌تر می‌آید به این دلیل که انتهای ظریف‌تر و نوک تیز مو برداشته شده است و موی تازه رشد کرده در معرض نور آفتاب قرار نگرفته است و بنابراین تیره‌تر می‌باشد.

5. خواندن در نور کم به چشمان آسیب می‌رساند

مهم نیست مادرتان چه گفته، به عقیده‌ی پزشکان محقق این سخن، صحت ندارد. چشمان شما ممکن است به طور موقت خشک و دردناک شوند، این اثرات به محض متوقف ساختن مطالعه در نور کم، پایان می‌یابند.

6. خوردن بوقلمون باعث خواب آلودگی فرد می‌شود

در صورتیکه بوقلمون حاوی مقدار ناچیزی از تریپتوفان، اسید آمینه‌ی «خواب آور» است، و چیزی بیشتر از غذاهای دیگری نظیر گوشت گاو و مرغ نخواهد داشت. به جای مقصر دانستن چُرت پس از جشن شکرگزاری باید این حقیقت را در نظر گرفت که در واقع شما بیش از حد خورده و تمام انرژی بدنتان صرف هضم این ضیافت می‌شود.

7. تلفن‌های همراه در کار تجهیزات پزشکی در بیمارستان‌ها اختلال ایجاد می‌کنند

در حالی که برخی از مطالعات درصد کمی (4% یا کمتر) از وقایع مربوط به اختلال گوشی‌های تلفن همراه در عملکرد تجهیزات پزشکی را نشان داده‌اند، بیشتر آن موارد هنگامی اتفاق افتادند که تلفن به فاصله‌ی یک متر از آن ابزار قرار داشت. تاکنون هیچ گزارشی مبنی بر نقص جدی که باعث هر نوع آسیب یا مرگ شود، ارائه نشده است.
محققان گزارش خود را با گفتن این مطلب به پایان بردند که مبادرت به انجام این تحقیق، به خاطر شرمسار ساختن پزشکان همکار خود نبوده، بلکه به این دلیل بوده که به یاد همه‌ی آنها بیاورند که باید هوشمندانه عمل کنند، و اطمینان حاصل شود اطلاعاتی که به بیماران می‌دهند، در واقع مبنای قانونی و درستی داشته باشد. این نویسندگان اضافه کردند که اکثر مردم به پزشکان خود به عنوان اشخاصی معتبر و موثق نگاه می‌کنند، و این پژوهش می‌تواند به بیماران کمک کرده تا از این واقعیت آگاه شوند که حتی پزشکان نیز ممکن است تمام اطلاعات موجود و لازم را نداشته باشند. به عبارت دیگر، پرسیدن چند سئوال یا به دنبال حقیقت رفتن، ضرری ندارد.
سلب مسئولیت: اطلاعات ارائه شده در این مقاله صرفاً جنبه‌ی آموزشی داشته و قصد جایگزینی توصیه‌ها‌ی پزشک متخصص را ندارد.


نُه خاصیت شگفت انگیز چای ارل گری برای سلامتی


نُه خاصیت شگفت انگیز چای ارل گری برای سلامتی

 

نویسنده: حمید وثیق زاده انصاری
منبع:راسخون




 

ارتقاء بهداشت دهان یکی از مهم ترین خاصیت های چای ارل گری می باشد. این چای حاوی مقدار زیادی فلوراید است که می تواند به جلوگیری از پوسیدگی دندان و داشتن لثه هایی سالم کمک می کند. نوشیدن چای ارل گری برای قلب نیز مفید است چرا که سطح کلسترول بد را کاهش می دهد.
در اصل چای ارل گرای چای بریتانیایی است و به خاطر عطر و طعم معطر خود در جهان مشهور می باشد. این چای عضوی جدانشدنی از صبحانه انگلیسی هاست. چای ارل گری ترکیبی از برگ های چای سیاه با روغن گرفته شده از پوست ترنج است که آن را بسیار باطراوت می سازد. این چای به همراه فنجانی قهوه که حدود 14-61 میلی گرم قهوه دارد کافئین کمی دارد. یک فنجان قهوه معمولی حداقل محتوی 95 میلی گرم قهوه می باشد. در زیر به برخی از خواص مهم این چای اشاره شده است.

1.آنتی اکسیدان بالا

چای ارل گری حاوی مقدار زیادی آنتی اکسیدان است که برای سلامت کلی بدن مفید است. محتویات آنتی اکسیدانی آن برای کُند کردن روند پیری ایده آل است. برای مثال، غلظت کاتچین که نوعی آنتی اکسیدان برای مبارزه با بیماری است به فور در این چای یافت می شود. علاوه بر این، این چای با اسانس ترنج ترکیب شده است که فعالیت آنتی اکسیدانی قوی از خود به نمایش می گذارد. پس، نوشیدن این چای که دارای سطح بالایی از آنتی اکسیدان است می تواند ایمنی بدن را تقویت و رادیکال های آزاد را خنثی کند که این به نوبه ی خود خطر ابتلا به سرطان را کاهش می دهد.

2.سلامت دندان ها را ارتقاء می دهد

برای داشتن دندان هایی قوی اغلب به ما توصیه می شود که از خمیر دندان های حاوی فلوراید استفاده کنیم. آیا می دانستید که چای ارل گری حاوی مقداری زیادی فلوراید است که می تواند از پوسیدگی دندان های شما جلوگیری کند. بعلاوه این چای حاوی مقدار زیادی آنتی اکسیدان کاتچین می باشد که می تواند بر روی سلامت دندان ها تأثیر مثبتی داشته باشد. کاتچین فعالیت آنتی باکتریال از خود نشان می دهد و می تواند در مبارزه با طیف وسیعی از مشکلات دندانی مفید باشد. پس نوشیدن این چای می تواند به سلامت دندان هایتان کمک کند.

3.برای هیدراته شدن خوب است

چای ارل گری کافئین کمی دارد ولی در عوض حاوی مقدار زیادی پتاسیم است که می تواند به حفظ آب بدن کمک کند. همانطور که همه می دانیم پتاسیم نقش حیاتی در حفظ تعادل مایعات در بدن ایفا می کند. از اینرو افزایش دریافت پتاسیم از طریق چای های گیاهی مثل این چای می تواند به بودن آب کافی در بدن کمک کند.

4.خلق و خوی را بهبود می بخشد

اسانس ترنج موجود در این چای به خونسرد بودن و کاهش استرس کمک می کند. این اسانس آرامبخش است. پس نوشیدن این چای می تواند برای پراکنده کردن تنش و اضطراب مفید باشد.

5.دوستدار قلب

تحقیقی که در سال 2012 انجام شد مشخص کرد که افرادی که روزی سه فنجان چای سیاه بدون شکر یا شیر به مدت 12 هفته نوشیدند تری گلیسرید خون آن ها به طور قابل ملاحظهای کاهش یافت و علاوه بر این سطح کلسترول خوب آن ها افزایش یافت. از آنجا که برگ های سیاه جزء حیاتی چای ارل گری می باشد نوشیدن روزانه آن می تواند به سلامت قلب کمک کند.

6.افزایش انرژی

آیا در طول روز احساس خستگی زیادی می کنید؟ آیا به دنبال راه هایی برای با انرژی بودن در طول روز هستید؟ خوب جواب بسیار ساده است. افزودن چای ارل گری به رژیم غذایی میتواند کمک کند احساس با انرژی بودن و با طراوت بودن کنید. اگر چه مقدار کافئین آن کم است ولی می تواند اثرات افزایش دهنده انرژی مشابه قهوه داشته باشد.

7.هضم غذا را بهبود می بخشد

نوشیدن یک فنجان از این چای می تواند به هضم غذا کمک کند. افزودن این چای به رژیم غذایی می تواند به مهار کردن مشکلات معده کمک کند. برای مثال می تواند معده ناراحت را تسکین دهد و احساس بهتری به فرد بدهد. چای ارل گری یکی از بهترین چای های گیاهی برای تهوع و سوء هاضمه می باشد. پس برای کارکرد بهتر سیستم گوارشی می تواند انتخاب خوبی باشد.

8.به کاهش وزن کمک می کند

عصاره ترنج اضافه شده به این چای برای کاهش وزن مفید است. این باور وجود دارد که ترنج به مصرف کالری ها از طریق فرآیندهای متابولیک مختلف سرعت می بخشد که بر کاهش وزن مؤثر است.

9.عفونت های شایع تنفسی را کاهش می دهد

چای ارل گری به عنوان یک درمان طبیعی برای بیماری هایی همانند سرما خوردگی و آنفولانزا در نظر گرفته می شود. گفته می شود عصاره ترنج موجود در این چای حاوی مقدار زیادی آنتی اکسیدان است که به تقویت ایمنی بدن کمک می کند و حتی را تب را کاهش می دهد. در واقع، نوشیدن منظم این چای می تواند از فرد در برابر این عفونت های ویروسی حفاظت کند.
اگرچه چای ارل گری برای سلامتی مفید است ولی مصرف بیش از حد آن دریافت کافئین را افزایش می دهد که ممکن است سبب بروز مشکلات در خوابیدن، تپش قلب، اضطراب و حتی سر درد شود. پس از این چای در حد اعتدال استفاده کنید.

نقش دارویی گیاهان


نقش دارویی گیاهان

 

نویسنده: زهره فریدونی




 

در طور تاریخ، انسان برای درمان بیماری های خود جز استمداد از گیاهان، راه دیگری نیافته و از گیاهان به عنوان دارو و درمان بیماری هایش، بهره جسته است. وقوف بشر به خواص درمانی یک گیاه پیوسته به عنوان یک کشف مهم تلقی شده و مورد توجه قرار گرفته و سینه به سینه و نسل به نسل انتقال یافته تا یاری بخش انسان در روزهای سختی و بیماری باشد.(1) زیرا انسان برای ادامه حیات خویش ناچار به استفاده از مواد غذایی است و تغذیه ارتباط تنگاتنگی با سلامت و بیماری انسان دارد. در واقع عامل ابتلا به بیماری، تضعیف سیستم ایمنی بدن است که تقویت آن هم عمدتاً به نوع تغذیه بستگی دارد.(2) خداوند قادر چنین تقدیر نموده که درمان هر بیماری و مرضی را در همان منطقه ای قرار داده است که بیماری در آن وجود دارد، و برای هر درد دوایی است و علاج بیماری هر سرزمینی در همان منطقه است و محققین باید در طبیعت به جستجوی این داروها بپردازند چرا که قطعاً درمان و شفای آن بیماری در دامان طبیعت وجود دارد.(3)
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل شده:
ما أنزل من داء الا انزل شفاء (4)
خداوند دردی را نازل نکرده مگر آنکه شفای آن را نیز فرو فرستاده است.
اولین کسی که به علم طب پرداخت، حضرت ادریس (علیه السلام) بود و نقل شده که فرزندان وی این علم را از او به ارث بردند تا اینکه به بقراط که پنج قرن پیش از میلاد مسیح (علیه السلام) می زیسته است رسید. (5) طرفداران مکتب بقراط برای گیاهان در طبابت جایگاه ویژه ای قائل بودند. پس از وی ارسطو، فیلسوف یونانی که از بنیان گذاران گیاه درمانی (6) محسوب می شود، و نیز دانشمندان متعدد دیگری به این علم پرداختند، تا اینکه در قرن هشتم و نهم و دهم، پزشکان ایرانی موجب درخشش علم طب در میان سایر علوم شدند، به طوری که با ظهور دانشمندانی چون ابن سینا و محمد زکریای رازی پیشرفت های بزرگی نصیب ملت ایران و جهانیان گردید. این پیشرفت ها در قرون بعد نیز ادامه داشت، به طوری که پیوسته نمونه های جدیدی به شمار گیاهان دارویی شناخته شده اضافه گردید.(7)
طی هزاران سال انسان برای درمان بیماری ها و دردهایش به گیاهان مراجعه می کرد و در مقابل پاسخی زیبا از آن ها می یافت که سلامتی را برای وی به ارمغان می آورد، اما در یک تجربه ناموفق در یک و نیم قرن پیش و برای چند دهه از گیاهان ( به عنوان دارو ) فاصله گرفت که به روبرو شدن با عوارض مختلف مواد سنتزی منجر شد، به طوری که ناچار گردید نگرش خود را تغییر داده و دوباره استفاده از گیاهان به عنوان دارو و مواد بهداشتی و آرایشی روی آورد.
انسان به روشنی دریافت که دنیای گیاهان « بزرگ ترین آزمایشگاه بیوسنتز الهی » هستند که هزاران ماده را بدون عوارض ناخوشایند به جهانیان عرضه می کنند. او که در پی بهتر زیستن و مقابله با پیشامدهای ناخواسته و مشکل آفرین بود بهترین راه نجات را بازگشت به دامان طبیعت یافت، به همین سبب در چند دهه اخیر رویکرد انسان ها به محصولات با منشأ گیاهی روز به روز بیشتر گردیده است. (8) زیرا با پیشرفت علم، وقوف انسان بر خاصیت دارویی بسیاری از گیاهان بیشتر می شود و درمان بیماری های خود را در میان برگ های سبز، دانه های سیاه و پوست و ریشه گیاهان جستجو می کند و بخش عمده ای از بیماری های خود را با گیاهان درمان می نماید. حتی سم برخی از گیاهان زهرآگین نیز مفید هستند و پاره ای از گیاهان در تسکین درد تأثیر شگرفی دارند. (9) با این حال بیش از 95 درصد از 620 هزار گونه گیاهی که روی کره زمین می روید، هنوز به عنوان دارو مورد مطالعه قرار نگرفته اند و اسرار طبی آن ها بر انسان پوشیده است(10) این آمار نشان دهنده ضرورت و اهمیت مطالعه و پژوهش بیشتر درباره خواص طبی گیاهان است.
ویژگی دیگر گیاهان علاوه بر اثرات درمانی و بی ضرر بودن آنها این است که در کنار ماده مؤثره اصلی که در گیاه وجود دارد، ماده یا مواد دیگری موجود است که موجب می شود اثر درمانی گیاه تشدید شود و یا درصورت وجود سم، اثرات سوء جانبی آن ها را خنثی می نماید. (11)
آسیب ناشی از اکسیده شدن سلول ها یکی از عوامل مهمی است که موجب ایجاد بیماری ها و پدیده پیری می شود. این عمل تحت تأثیر عاملی به نام « رادیکال آزاد » زمینه سازی و تشدید می شود. وجود استرس ها، سوء تغذیه و خستگی های عضلانی ناشی از نیاز به اکسیژن بیشتر، موجب افزایش این عامل در بدن می شود و اثر آن توسط مکانیسم های دفاعی بدن و مواد آنتی اکسیدان موجود در مواد غذایی تازه گیاهی از جمله میوه ها، سبزیجات و غلات، خنثی شده و از عوامل مضر آن پیشگیری می شود. ویتامین C، بتاکاروتن با پیش نیاز ویتامین A که در غلات و دانه های گیاهان موجود است و فلانوئید و سلنیوم موجود در ریشه یا میوه و ساقه گیاهان و حبوبات، مهم ترین آنتی اکسیدان ها هستند. (12) امام جعفر صادق (علیه السلام) به مفضل فرمودند:
فکر فی هذه العقاقیر و ما خص بها کل واحد منها من العمل فی بعض الأدواء، فهذا یغور فی المفاصل فیستخرج الفضول الغلیظة مثل الشیطرج و هذا ینزف المرة السوداء مثل الأفتیمون، و هذا ینفی الریاح مثل لسکبینج و هذا یحلل الأورام و أشباه. هذا من أفعالها فمن جعل هذه القوی فیها الا من خلقها للمنفعة و من فطن الناس لها إلا من جعل هذا فیها؟ و متی کان یوقف علی هذا منها بالعرض و التفاق کما قال القائلون. (13)
تأمل کن در عقاقیر و ادویه که هر یک را حکیم علیم برای امری آفریده و خاصیتی بخشیده، یکی در عروق و اعماق و مفاصل بدن نفوذ می کند و مواد غلیظه سوداوی و بلغمی را می کشد و دفع می کند مانند شاه تره و افتیمون، و دیگری بادها را دفع می کند مانند سکینج و دیگری ورم ها و مانند آن ها را به تحلیل می برد. چه کسی این خاصیت ها و قوت ها را در آن ها قرار داده، جز آن که آن ها را آفریده است برای مصلحت عباد؟ و چه کسی متفطن ساخته مردم را که این منفعت ها در آن هست، جز آن که این منافع را در آن ها قرار داده؟ و چه کسی از مردم می تواند باشد که احاطه کامل به عرض و اتفاق اطلاع بر این منافع جلیله به هم رسانیده باشد؟ آن گونه که ( مادیون ) می گویند. (14)
گیاهان دارویی بسیاری پیرامون ما به صورت خودرو و یا کاشتنی وجود دارند که یک ثروت طبیعی و اقتصادی بزرگ به شمار رفته، تلاش فراوانی را برای تکثیر و پرورش آن ها برای ساخت داروها و ارائه به بازارهای خارجی، در راستای سلامت همگانی و مبارزه با بیماری ها و پیشگیری از آن ها می طلبد. (15) قرآن در مواردی به جنبه های دارویی گیاهان اشاره کرده که به برخی از آن ها اشاره می شود:

حضرت یونس (علیه السلام) و بوته کدو

در سوره صافات آیات 137- 147 داستان حضرت یونس (علیه السلام) و افکنده شدن ایشان در دریا و بلعیده شدن توسط ماهی وخروج ایشان از شکم ماهی و ... بیان می شود. در آیات به این موضوع اشاره می گردد که ایشان هنگامی که به ساحل می رسد، بیمار بوده است و به همین خاطر خداوند بالای سر وی گیاه کدو را می رویاند.
فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاءِ وَ هُوَ سَقِیمٌ‌ وَ أَنْبَتْنَا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ‌ ( صافات/146- 145)
پس او را در حالی که بیمار بود به بیابان- دشت خشک و بی گیاه- بینداختیم. و بر [سر ] او کدوبنی رویانیدیم.
تقریباً همه مفسرین بر این عقیده اند که « عراء » عبارت است از محلی بدون گیاه، درخت و دیوار یا هر چیزی که انسان بتواند در زیر سایه آن قرار گیرد و می توان گفت اشاره به ساحل دریا دارد و « سقیم » را نیز به معنای بیمار و ناخوش گرفته اند. (16) حضرت یونس (علیه السلام) هنگامی که به ساحل رسید بیمار بود و خداوند گیاهی به نام « یقطین » بالای سر او رویاند. گفته شده منظور از یقطین هر گیاهی است که بر ساقه خود استوار نیست مثل هندوانه، خربزه و کدو(17). ولی اغلب نقل کرده اند ( به خصوص از ابن عباس ) که مراد از یقطین کدوست و رویش این گیاه به این خاطر بود که بر وی سایه بیفکند. (18) ضمن اینکه برخی معتقدند که روی برگ های این گیاه مگس نمی نشیند. (19) در تفاسیر مقاتل بن سلیمان و مخزن العرفان به اثر تغذیه ای این گیاه نیز اشاره شده است. (20) در تفسیر نور آمده که این گیاه علاوه بر خاصیت حشره زدایی و سایبان بودن، برای درمان کوفتگی نیز مؤثر است(21). همچنین گفته شده برگ این گیاه برای پوست آسیب دیده مفید است. (22) استفاده از شیر این گیاه نیز یکی از دلایل روییدن آن بالای سر حضرت یونس (علیه السلام) است. (23) در این میان عده ای مفسری ن معتقدند ممکن است منظور درخت موز باشد که برگ های آن بر ایشان سایه انداخته و از میوه اش نیز استفاده کنند. (24) در تورات نیز در کتاب یونس در بیان این ماجرا، صحبت از رویاندن گیاهی بر سر حضرت یونس (علیه السلام) است که برگ های پهنی دارد تا بر سر وی سایه بیفکند. (25)
« در اختصاص دادن بوته کدو به عنوان پوشش و پرده ( محافظ ) برای یونس (علیه السلام)، هنگامی که از شکم ماهی خارج شد، اعجاز و نکته علمی واضح و قابل توجهی وجود دارد و به بعضی بحث های طبیعی اشاره کرده است، مثل اینکه درعصاره این گیاه و میوه آن خواص طبیعی بسیاری است که از آن می توان به بازگرداندن رنگ پوست و رویاندن نسوج و تقویت بدن اشاره کرد. و این همان چیزی بود که یونس (علیه السلام) به آن احتیاج داشت. زیرا به خاطر ماندن در بدن ماهی و تابیدن آفتاب، پوستش تغییر رنگ داده و بعضی از نسوج بدنش از بین رفته بود. به علاوه آنچه مفسرین نقل می کنند مبنی بر این است که برگ های این گیاه پهن و سایبانی برای نور خورشید هستند و پوست را از نور خورشید و حشراتی که ممکن است ناقل بیماری باشند محافظت می کنند. شکی نیست معجزات دیگری هم در آن وجود دارد که خداوند از آن آگاه است ».(26) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل شده که فرمودند:
کُلِ الیَقطینَ فَلَو عَلِمَ اللهُ تَعالی شَجَرةً أخفَّ مِن هذِه لَأنبَتَها عَلَی أخِی یُونُسَ. (27)
کدو را بخورید، اگر خدا گیاهی را سبک تر ( سریع الهضم تر ) از آن می دانست آن را برای برادرم یونس می رویاند.

حضرت مریم و خوردن خرما

داستان به دنیا آمدن حضرت عیسی (علیه السلام) در آیات 19-34 سوره مریم بیان شده است. در این آیات به حضرت مریم دستور داده می شود که درخت خرما را تکان دهد تا از میوه آن بخورد و خداوند خرما را به عنوان غذای ایشان انتخاب کرد. (25)
وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیّاً فَکُلِی وَ اشْرَبِی وَ قَرِّی عَیْناً (مریم /26-25)
و خرما بن را به سوی خویش بجنبان تا بر تو خرمای ترتازه چیده فرو ریزد. پس بخور و بیاشام، و چشم روشن می دار.
مفسرین از این آیه چنین برداشت کرده اند که خرما برای زنی که وضع حمل کرده است بهترین غذاست. (28) ضمن اینکه این میوه دارای ارزش غذایی بالایی است ( هر 100گرم حدود 350 کیلوکالری ) و به واسطه گلوکزی که در آن موجود است می تواند به راحتی جذب بدن شده، نیاز حرارتی آن را تأمین کند. همچنین این میوه دارای ماده ای شبیه « اکسی توسین » است که موجب می شود با افزایش انقباضات رحم در حین زایمان، عمل وضع حمل را تسریع و تسهیل نموده، زمان و میزان خونریزی عروق رحمی را کاهش می دهد. (29) از خرما هورمونی استخراج می شود که شبیه کورتیزون انسانی عمل کرده، موجب می شود طفل به دنیا آمده صبور و بردبار باشد. (30) امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند:
مَا استشفَت نُفَساءُ بمِثلِ الرُّطبِ لأنَّ اللهَ أطعمَ مریمَ رُطباً جنِیاً فی نِفاسِها(31).
هیچ چیز مانند خرما برای زنی که تازه وضع حمل کرده شفابخش نیست زیرا خداوند در آن موقع به مریم خرما داد.
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل شده:
أذا ولَدَت امرأَة فلیَکُن أوّلُ ما تأکُلُ الرَّطَبَ الُحُلوَ أوِ التََّمرَ فإنَّهُ لَو کانَ شَیءٌ أفضَلَ منهُ اطعَمَهُ اللهُ تَعالُی مَریمَ حِینَ وَلدتَ عیسی (علیه اسلام ). (32)
زنی که تازه وضع حمل کرده قبل از هر چیز خرما بخورد زیرا اگر بهتر از آن می بود خداوند به هنگام تولد عیسی (علیه السلام) به مریم می داد.

عسل

سومین مورد عسل است که در قرآن باصراحت « شفاء للناس » ( نحل/ 69 ) معرفی شده و به طور غیرمستقیم یک ماده گیاهی است که خداوند حشراتی کوچک را واسطه می کند تا مواد خام را از گیاه بگیرند و طی فعل و انفعالاتی تبدیل به ماده ای مفید و گوارا نمایند. از قتاده و ابن عباس نقل شده که عسل درمان دردهای مردم است (33) و از ابن مسعود نقل شده که: « دو چیز شفای دردهاست: قرآن و عسل، آن دو را ترک نکنید ».(34) عسل، چه به تنهایی همان طور که در مورد بیماری های بلغمی صادق است، و چه در ترکیب با مواد دیگر شفای مردم است و کمتر دارویی است که در ترکیبات آن عسل نباشد. (35) خاصیت شفابخشی آن به علت خواص درمانی گل ها و گیاهانی است که زنبور عسل روی آن ها می نشیند. (36) زیرا در آن ها داروی حیات بخشی نهفته است که دانش بشر به رغم پیشرفت هایی که داشته، به همه این خواص راه پیدا نکرده است. دانشمندان به تجربه دریافته اند که زنبور عسل به طرز شگفت آوری هنگام نشستن روی گلها و گیاهان، خواص دارویی- درمانی آن ها را دریافت کرده به عسلی که می سازد منتقل می کند. (37) این ماده شفابخش، به سرعت جذب خون می شود و به همین دلیل نیروبخش و در خون سازی فوق العاده مؤثر است. عسل از ایجاد عفونت در معده و روده جلوگیری می کند و برطرف کننده یبوست است. (38) از جمله دیگر اثرات درمانی عسل می توان به تقویت قلب، پیشگیری از سرماخوردگی، رفع تب، تقویت حافظه، شادابی و رشد بدن، از بین بردن بلغم و اثرات فراوان دیگر اشاره کرد. (39)
با اینکه اکثر چیزهایی که از شکم حیوانات بیرون می آید- از جمله شیر- زود فاسد می شوند ولی مکانیسم تولید این حشره کوچک به گونه ای است که عسل خارج شده از شکم او هرگز فاسد نمی شود. دانشمندان علت این امر را وجود پتاسیم می دانند که مانع رشد میکروب هاست و به میزان قابل توجهی در عسل وجود دارد، به علاوه مقداری مواد ضدعفونی کننده مانند اسیدفورمیک نیز در آن یافت می شود. بنابراین عسل از رشد میکروب ها جلوگیری کرده، خاصیت میکروب کشی هم دارد. به همین دلیل مصریان قدیم برای مومیایی کردن مردگان خود از آن استفاده می کردند. (40) بدین طریق این واسطه خیر و منفعت رسانی به انسان ها به طور اتم و اکمل رسالت خود را به پایان رسانده، امانتی را که از سوی گیاهان به او سپرده شده به نحو احسن به دست دریافت کننده های آن - انسان ها- می رساند.

پی‌نوشت‌ها:

1- علی زرگری، گیاهان دارویی، ج 5، ص 167.
2- جمشید خدادادی، پانزده روز تا سلامتی، ص 344- 349.
3- جمال الدین حسین مهران، النباتات فی القرآن الکریم، ص 76.
4- محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج10، ص 113.
5- مرتضی اکبرزاده، موسوعة الاعشاب و النباتات فی القرآن و السنة، ص 308.
6-phyto therapie
7- علی زرگری، گیاهان دارویی، ج5، ص 169- 173.
8- محمد حسین صالحی سورمقی، گیاهان دارویی و گیاه درمانی، ج 1، ص 9-10.
9- محمد محمدی ری شهری، درس هایی از اصول عقاید اسلامی، ج2، ص 267.
10- همان، ص 13.
11- هادی صمصام شریعت، و فریبرز معطر، درمان با گیاه، ص 6.
12- محمد رضا نوری، بهداشت در قرآن، ص 117.
13- مفضل بن عمر جعفی، توحید مُفَضَل، ص 164- 165.
14-محمد باقر مجلسی، ترجمه توحید مفضل، ص 203.
15- جمال الدین حسین مهران، النباتات فی القرآن کریم، ص 75.
16- محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج8، ص 530؛ ابوبکر عتیق محمد سورآبادی، تفسیر سورآبادی، ج3 ص 2112؛ محمود زمخشری، الکاشف عن حقایق غوامض التنزیل، ج3، ص 62؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج8، ص 716؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج26، ص 358؛ حسین بن مسعود بغوی، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، ج4، ص 47؛ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج16، ص 128؛ ابوالفتوح رازی،روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج16، ص 240؛ جلال الدین سیوطی، تفسیر جلالین، ج1، ص 454؛ ملامحسن فیض کاشانی، الصافی، ج4، ص 284؛ اسماعیل حقی بروسوی، روح البیان، ج7، ص 489؛ محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج17، ص 164؛ سیده نصرت امین بانوی اصفهانی، مخزن العرفان در تفسیر القرآن، ج11، ص 121.
17- ابوجعفر محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج23، ص 65؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج8، ص 530؛ فضل بن حسن طبرسی؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج8، ص 716؛ رشیدالدین میبدی، کشف الاسرار و عدة الابرار، ج8، ص 306؛ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج16، ص 129؛ عبدالرحمان بن محمد ثعالبی، جواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج5، ص 49؛ محمد آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج12؛ ص 140، محمد جواد نجفی خمینی، تفسیر آسان، ج16، ص 377.
18- مقاتل بن سلیمان بلخی، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج3، ص 621؛ ابوجعفر محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج23، ص 65؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج8، ص 530؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج8، ص 716؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج26، ص 358؛ حسین بن مسعود بغوی، معالم التنزیل، فی تفسیر القرآن، ج4، ص 47؛ رشید الدین میبدی، کشف الاسرار و عدة الابرار، ج8، ص 306؛ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج16، ص 128؛ جلال الدین سیوطی، تفسیر جلالین، ج1، ص 454؛ محمد آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج12، ص 140؛ محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج17، ص 164؛ بانوی اصفهانی، مخزن العرفان در تفسیر القرآن، ج11، ص 121؛ محمد جواد نجفی خمینی، تفسیر آسان، ج16، ص 377؛ عبدالحسین طیب، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج11، ص 193.
19- فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع، ج3، ص 420؛ ملافتح الله کاشانی، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج8، ص 23؛ عبدلرحمان بن محمد ثعالبی، جواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج5، ص 49؛ حسین بن احمد حسینی شاه عبدالعظیمی، تفسیر اثنی عشری، ج11، ص 160.
20- مقاتل بن سلیمان بلخی، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج3، ص 621؛ بانوی اصفهانی، مخزن العرفان در تفسیر القرآن، ج11، ص 121.
21- محسن قرائتی، تفسیر نور، ج10، ص 63.
22- محمد آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج12، ص 140.
23- مقاتل بن سلیمان بلخی، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج3، ص 621؛ محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج12، ص 140؛ جلال الدین سیوطی، تفسیر جلالین، ج1، ص 454.
24-فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع، ج3، ص 420؛ محمد آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج12، ص 140.
25- کتاب مقدس، یونس: 6:4.
26- محمد ابراهیم علی الله، معجم باسماء و الفاظ النباتات فی القرآن الکریم، ص 22.
27- حر عاملی، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، ج16، ص 427؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمه الاطاهر، ج59، ص 297.
28- ابوجعفر محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج16، ص 55؛ محمود زمخشری، الکاشف عن حقایق غوامض التنزیل، ج3، ص 13؛ محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج8، ص 403؛ سید قطب، فی ظلال القرآن، ج4، ص 2307.
29- محمد رضا نوری، بهداشت در قرآن، ص 137.
30- رضا پاک نژاد، اولین دانشگاه آخرین پیامبر، ج7، ص 278-277.
31- حر عاملی، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، ج21، ص 404.
32- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار الجامعة الدرر اخبار الائمة الاطهار، ج59، ص 295.
33-فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع، ج2، ص 297؛ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج11، ص 136.
34- فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع، ج6، ص 574؛ بانوی اصفهانی، مخزن العرفان در تفسیر القرآن، ج7، ص 213.
35- ملافتح الله کاشانی، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج5، ص 203؛ حسین بن احمد حسینی شاه عبدالعظیمی، تفسیر اثنی عشری، ج7، ص 273.
36- محسن قرائتی، تفسیر نور، ج6، ص 422.
37- ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج11، ص 303.
38- هادی صمصام شریعت، گیاهان دارویی از دید قرآن و ادیان مختلف، ص 61.
39- مصطفی آخوندی، غذا و تغذیه در آموزه های دینی و یافته های علمی، ص 185.
40- ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج11، ص 305.

منبع مقاله :
فریدونی، زهره (1390)، نقش گیاهان در زندگی انسان از دیدگاه قرآن، تهران: مؤسسه انتشارات امیرکبیر، چاپ اول


پزشکی ( طب ) در عصر آل بویه


 پزشکی ( طب ) در عصر آل بویه

 

نویسنده: دکتر غلامرضا فدایی عراقی




 

در آغاز، بشر با روش طب عامیانه آشنا شد. جادو نیز در پزشکی آغازین، نقش داشته است. چندین هزار سال پیش از میلاد مسیح پیشه ی پزشکی نزد سومریان و بابلیان رواج داشته است. یونانیان با بهره گرفتن از آگاهی های بابلی ها و مصریان حتی هندیان و چینی ها پزشکی را به مدارج عالی رساندند. امیدوکلس ( 435-495 ق.م )، بقراط ( م 460 ق.م ) و ارسطو ( 322-384 ق.م ) چهره های برجسته ی پزشکی هستند. پس از ارسطو مرکز پزشکی یونانی به اسکندریه انتقال یافت. جالینوس ( 129-199 م ) معروف ترین پزشک دوره ی رومیان است و از او 83 کتاب باقی مانده است. در ایران باستان بویژه از دوره ی ساسانیان به بعد، پزشکی از تأثیر علوم یونانی بهره مند شد و کمابیش جنبه ی علمی یافت. نسطوری ها در سده ی پنجم میلادی که از خاک روم تبعید شدند، به ایران روی آوردند و مدارسی بنیاد نهادند و در آنجا پزشکی تدریس می کردند. مشهورترین این مدارس، مدرسه ی گندی ( جندی ) شاپور بود که در دوره ی اسلامی نیز دوام یافت (1). علم طب از علوم طبیعی بشمار می رود. در بعضی از تقسیمات علوم طبیعی، به هشت اصل و هفت فرع تقسیم می شود. علم طب اولین فرع از فروع هفتگانه است (2) و آن علمی است که از بدن انسان از حیث صحت و مرض بحث می کند. موضوع آن بدن انسان و منفعت آن روشن است و گویند اولین کسی که در این باره نوشت، بقراط حکیم بود (3). طب اسلامی یا روشن تر طب النبی علمی است که در شمار علومی که برشمرده اند، آمده است و افرادی به جمع آوری سخنان پیامبر و ائمه در این خصوص پرداخته اند (4). تاریخ طب در ایران از دوران ساسانیان تا اواسط قرن چهارم هجری قمری قائم به وجود جندی شاپور بوده است. از قرن دوم هجری ستاره ی جندی شاپور کم کم افول و بغداد در علوم مرکزیت یافت. در عین حال مکتب بغداد دنباله مکتب جندی شاپور بوده است. علل و عوامل مختلفی که در این امر دخالت داشته اند، چنین برشمرده اند:
الف) بی اعتنایی بنی امیه به اقوام غیر عرب و عدم رضایت غیر عرب ( مخصوصاً ایرانیان ) از آنان، عدم توجه خلفای اموی به علم و دانش و سرگرمی آنها به لشکرکشی ها و غرق شدن در لهو و لعب و عیش و خوشگذرانی.
ب) انقراض سلسله ی بنی امیه و روی کار آمدن عباسیان و ایجاد شهر بغداد بعنوان مرکز خلافت و ارتباط این شهر با جندی شاپور و دنیای متمدن آن زمان.
ج) خدمات ایرانیان مخصوصاً برمکیان به تمرکز علمی بغداد.
بعد از امویان، حکومت بنی عباس شکل گرفت و پایتخت از دمشق به بغداد انتقال یافت و منصور خلیفه عباسی عده ی زیادی از علمای کوفه و بصره از قبیل واعظان و نحویان را به شهر بغداد فراخواند. بعدها در حومه ی بغداد در دهکده ای به نام « کرخ » شهر کوچکی بنا شد که محله ای از محلات بغداد است. ایرانیان بیشتر در این محله سکونت داشتند. در این محله اولین بیمارستان بغداد یا اولین بیمارستان اسلامی بنا شد و این بیمارستان که تقریاً اولین بیمارستان در تمدن اسلامی است، گاهواره ی دانش پزشکی بغداد گردید که اغلب پزشکان نامی بغداد، از جمله خاندان بختیشوع و دیگران در آن به طبابت و خدمت پرداختند. بعدها در دوران سلطنت عضدالدوله دیلمی پادشاه بزرگ آل بویه، در آنجا بیمارستان عضدی احداث شد.
اولین رابطه ی طبی بین بغداد و جندی شاپور بر اثر درمان بیماری منصور خلیفه ی عباسی توسط جرجیس فرزند بختیشوع از جندی شاپور به وجود آمد. پس از منصور، سایر خلفا مانند هارون و مأمون و سایرین از اطباء جندی شاپور استفاده کردند. از اواسط قرن هشتم م ( دوم هجری قمری ) دانش یونانی و علوم دیگر به بغداد رخنه کرد و جمیع شعب علوم و طب و فرهنگ اسلامی رونق یافت و دانشگاه جندی شاپور نقش بسیار مهمی در انتقال علوم طبی به بغداد داشت. مراکز بزرگ علمی و طبی که تمدن اسلامی از آن بسیار بهره مند گردیده عبارتند از: جندی شاپور، حران و اسکندریه که باید سهم روم شرقی و انطاکیه را نیز ملحوظ نمود.
تاریخ طب از دوران قدیم تا حمله ی مغول را در ایران می توان به دوران های زیر تقسیم کرد:
الف- تاریخ طب قبل از اسلام مشتمل بر دوران های آریایی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی ( مخصوصاً دانشگاه جندی شاپور ). در این دوران ها کتب و آثار چندی با اقتباس هایی از سایر اقوام و ملل به چشم می خورد. ب- تاریخ طب در دوران خلفای راشدین و ابتدای فتوحات اسلامی در زمان این خلفا که اصولاً در دنیای عربستان از طب و طبابت و آثار و تألیفات طبی خبری نبود، بلکه آنچه دیده می شود، در ایران و سایر کشورهای گشوده شده توسط اعراب بوده است. ج- تاریخ طب در زمان خلافت بنی امیه که عموماً شامل اطبای غیر عرب و رومی و مسیحی و امثال آنها و ابتدای کار ترجمه و اقتباس در عالم اسلام است. د- تاریخ طب در زمان دسته ای از خلفای عباسی از اواسط نیمه ی اول قرن دوم تا تقریباً اواسط یا اوایل نیمه ی دوم قرن سوم هجری قمری که بیشتر، امر ترجمه رونق داشته و از تألیف و تصنیف حقیقی، یا خبری نبوده یا اگر بوده بسیار کم بوده است. ه‍- تاریخ طب از نیمه ی دوم قرن سوم هجری تا حمله ی مغول و تجدد طب ایرانی یعنی تا ظهور سید اسماعیل گرگانی صاحب ذخیره خوارزمشاهی که در این دوره علاوه بر آنکه پزشکان عرب در طب اسلامی بسیار کم دخالت داشتند، بیشتر اطبا و مؤلفان، غیر عرب و بویژه ایرانی بودند. ابن ابی اصیبعه در باب هفتم از کتاب تألیفی خود در عیون الانباء فی طبقات الاطباء شرح اطبای دوران جاهلیت و صدر اسلام را به رشته ی تحریر در آورده است.
رازی از نامدارترین و بزرگترین پزشکان ایرانی قرن چهارم هجری بود که به شیوه ی بالینی و طب نظری و عملی هر دو توجه داشت. سرپرستی بیمارستان ری و سپس مقتدری بغداد را بر عهده گرفت. مهم ترین کتاب او الحاوی است. دیگری الجدری و الحصبه ( آبله و حصبه )، المتولده فی الکلی و المثانه، ثلاث رسائل فی العلم التشریح و نیز کتاب المنصوری یا طب المنصوری است که خلاصه ای از کتاب الحاوی ابوالحسن علی بن رَبّن الطبری را استاد رازی گفته اند که کتاب فردوس الحکمه از اوست که دارای 550 صفحه در هفت نوع و 3 مقاله و 360 فصل است. در رسائل اخوان الصفا نیز مسائلی طبی فراوانی یافت می شود.
علی بن عباس المجوسی الاهوازی ( م 382 ق ) صاحب کتاب الملکی یا کامل الصناعة فی الطب است که آن را برای عضدالدوله نوشته و متن عربی آن چهارصد هزار لغت دارد که به بیست مقاله تقسیم شده و هر مقاله دارای چندین فصل است. این کتاب تا قبل از قانون ابن سینا دارای شهرت عام بود.
ابن سینا دارای کتاب های طبی است که چندین ارجوزه نیز در پزشکی به شعر سروده، ولی کتاب قانون او از همه مهمتر است. او علاوه بر تشریح آثار دیگران به بررس دقیق تنفس، سکته ی مغزی، بررسی دستگاه های هاضمه، احوال نازایی و عقیمی و بیماری هایی که با روان و روان پزشکی سر و کار دارد، پرداخته است. متجاوز از 60 دانشمند و طبیب بزرگ اسلامی قانون او را شرح کرده اند (5).
بیمارستان و تیمارستان در این دوران بسیار مورد توجه بوده و نیز علوم وابسته به پزشکی چون صیدله ( داروشناسی ) در دوران اسلامی بویژه در قرون سه و چهار از رونق کافی برخوردار بوده است (6).

[1] ابراهیم بن سنان بن ثابت بن قرة بن مروان بن ثابت حرانی

نام: ابراهیم
نام پدر: سنان
کنیه و لقب: ابواسحاق
اسم اشهر: حرانی
سال و محل تولد: [ن.م]
سال و محل وفات: ( 335-338 ق )، [ن.م]
مذهب و شریعت: صابئی
رشته ی علمی و تخصص: طب، ریاضیات و فلسفه

مناصب و مقام ها: وی از طرف خلیفه، به امتحان مراتب علمی و عملی اطبای وقت نامزد گردیده بود.

سرگذشتنامه:

در سال 333 ه‍ که نوبت خلافت به مستکفی بالله بیست و دومین خلیفه ی عباسی رسید، از طرف خلیفه به امتحان مراتب علمی و عملی اطبای وقت نامزد گردیده و او هم در تمام امتحان یکی از ایشان را سزاوار این عمل شریف ندیده ولکن محض افشا نکردن اسرار به همین عذر متمسک گردید که طبیب حاذق در صورت خطا در معالجات خود ضامن و عهده دار است تا چه رسد به غیر حاذق و شکی نیست که تصدیق طبیب نیز در مورد خطا مورد ضمانت می باشد. سبب عذر وی پذیره ی مقام خلافت گردیده و معلوم شد که اکثر آن جماعت از هر دو قسمت علمی و عملی طب بی بهره و عاری و بجز تعقیب ثروت و مالداری کاری ندارند. اینک عمل امتحان ایشان به عهده ی ابوسعید یمامی موکول گردیده، بالجمله، این دانشمند یگانه، روزگار خود را به تدریس و تألیف می گذرانید.

آثار:

تعریف طب و فوائد آن، چهل و یک مسئله ی هندسیه از مشکلات آن فن، حفظ الصحة در اوقات مرض عمومی، زبدة الحکم، المقالات و الرسائل، نخبة الحکم، هندسه ی سیزده مقاله و غیر اینها.

منابع و مآخذ:

ریحانة الادب، 1 / 318.

[2] ابن ابی صادق ابوالقاسم عبدالرحمن بن علی بن احمد

نام: عبدالرحمن
نام پدر: علی
کنیه و لقب: ابوالقاسم، بقراط دوم
اسم اشهر: ابن ابی صادق
سال و محل تولد: 385 ق، نیشابور
سال و محل وفات: 470 ق، نیشابور
مذهب و شریعت: مسلمان
رشته ی علمی و تخصص: طب
استادان: ابن سینا
شاگردان: سید اسماعیل جرجانی مؤلف ذخیره ی خوارزمشاهی.

سرگذشتنامه:

ابن ابی صادق، پزشک، کالبدشناس و شارح آثار بقراط و جالینوس، تحصیلات خود را در زادگاهش آغاز کرد و ادامه داد تا در فنون و حکمت بخصوص در طب به مقامی عالی رسید. او را مردی قناعت پیشه، خوش گفتار، هوشمند، خوشرو، شیفته ی یادگیری علوم و فنون و ماهر در پزشکی شمرده اند. وی پس از فراگیری حکمت و پزشکی در نیشابور به طبابت مشغول شد و بعلت علاقه به همشهریان خود دعوت سلطان ابراهیم غزنوی را برای رفتن به دربار وی رد کرد.

آثار:

شرح فصول بقراط، شرح تَقْدِمَة المَعرفة بقراط، شرح منافع الاعضای جالینوس، شرح مسائل حُنین، جواب ایرادهای محمد زکریای رازی بر جالینوس، تاریخ کبیر، نُخَبة العلاج، رسالة الادویة و الاطعمة من الاحادیث المکرمة

منابع و مآخذ:

دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 2 / 671-670.

[3] ابن بُطلان، ابوالحسن مختار ( یوانیس ) بن حسن بن عبدون بن سعدون

نام: مختار ( یوانیس )
نام پدر: حسن
کنیه و لقب: ابوالحسن، [ن.م]
اسم اشهر: ابن بطلان
سال و محل تولد: [ن.م]
سال و محل وفات: 455 ق، انطاکیه
مذهب و شریعت: مسیحی
رشته ی علمی و تخصص: طب
استادان: ابوالفرج عبدالله بن طیب بغدادی و ابوالحسن ثابت بن ابراهیم بن زهرون طبیب. همچنین او از دیگر استادان بغداد هم دانش آموخت.
همفکران و رقیبان: ابوالخیر بن شراره و ابن رضوان.
اوضاع و شرایط سیاسی و اجتماعی زمان: سفر ابن بطلان به مصر به عزم دیدار علی بن رضوان طبیب مشهور آن عصر بود. با وی مناظرات طبی و فلسفی داشت که پس از خروج از مصر آن را در کتابی گرد آورد و ابن رضوان نیز در رد او کتابی داشت.

سرگذشتنامه:

ابن بطلان در 439 ق از بغداد خارج شد و پس از عبور از رَحبه و رُصافه به حلب رسید. وی در آنجا اجازه یافت تا قواعد عبادات مسیحیان آن شهر را تنظیم کند. وی در جمادی الاخر 441 ق به فُسطاط مصر وارد گردید و سه سال در این دیار ماند. در این زمان مستنصربالله فاطمی خلیفه ی مصر بود. علت سفر ابن بطلان را به مصر عزم دیدار وی با علی بن رضوان طبیب و پزشک مشهور آن عصر دانسته اند. ابن بطلان سرانجام مصر را با دلتنگی به قصد قسطنطنیه ترگ گفت و یک سال در آن شهر ماند. وی در اواخر عمر به انطاکیه رفت. در آنجا ظاهراً مدتی نظارت ساختمان بیمارستانی را به عهده داشت و چندی بعد در دیری در همان شهر عزلت و عبادت اختیار کرد و در همانجا درگذشت.

آثار:

تقویم الصحة، یا تقویم الصحة و ذکر منافع الاغذیه و مضارها، دعوة الاطباء، المقالات المختارة فی تدبیر الامراض العارضة علی الاکثر بالاغذیة المألوفة و الادویة الموجودة ینتفع رهبان الادیرة و مَن بَعُد من المدینة، رسالة فی شری الرقیق و تقلیب العبید یا رسالة جامعة لفنون نافعة فی...، مقالة فی ان الفروج اَحَرُّ من الفَرخ، المقالة المصریة فی مناقضات علی بن رضوان، سفرنامه و مقال فی القربان المقدس.

اضافات:

وی در علوم اوائل دست داشت و از راه پزشکی روزگار می گذرانید. او محسود پزشک مسیحی دیگری به نام ابوالخیر ابن شراره واقع و از سوی او به فساد عقیده متهم شد. ابن بطلان حوادث محیط و روزگارش را ثبت کرده است. از آن جمله پیدا شدن ستاره ی دنباله دار در 445 ق و بروز بیماری های مهلک و مردن انسان های بی شمار در قسطنطنیه. وی همچنین از کم آبی نیل و گسترش وبا به عراق و برخی حوادث و آفات دیگر یاد کرده که موجب مرگ دانشمندانی چون قدوری، ماوردی، ابن طیب طبری، صابی و ابوالعلاء معری گردیده است.

منابع و مآخذ:

دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 3 / 120-119، تاریخ الحکمای قفطی 192-193.

[4] ابن بکس عشاری: ابواسحاق ابراهیم بن بکس

نام: ابراهیم
نام پدر: بکس
کنیه و لقب: ابواسحاق
اسم اشهر: ابن بکس
سال و محل تولد: [ن.م]
سال و محل وفات: بین سالهای 371 و 377 ق [ن.م]
رشته ی علمی و تخصص: طب و ترجمه

سرگذشتنامه:

از زندگی او همین قدر معلوم است که در بغداد می زیسته و از حسن شهرتی برخوردار بوده است. از مراحل تحصیل و نیز استادان ابراهیم آگاهی نداریم. وی در حرفه ی خود یعنی طبابت بسیار ماهر بود و با اینکه نابینا شده بود، همچنان به درمان بیماری ها و تدریس طب در بیمارستان عضدی می پرداخت و از سوی عضدالدوله مقرری کافی دریافت می کرد. وی همچنین دارای دیدگاه های نسبتاً علمی و مبتکرانه در علم طب بوده است.

آثار:

کتابی در رؤیا، کتاب کناش در طب و کتاب الاقراباذین ملحق به کناش. مقالة فی ان الماء القراح ابردمن ماء الشعیر، و نیز مقالة فی الجدری در نامه ی دانشوران، آثار دیگری نیز به ابراهیم نسبت داده شده که مأخذ آنها بدست نیامده است، این آثار عبارتند از: « مقاله درمرض استسقاء »، « رساله در تشریح عین و معالجات آن »، رساله در امراض جلد و ادویه ی متعلقه به آن، رساله در ماهیت فادزهر معدنی و حیوانی و خواص و طریقه ی استعمال آن، رساله در علاج سموم، رساله در میاه معدنیه.

ترجمه ها:

ترجمه و اصلاح قسمتی از سوفسطیقای ارسطو، ترجمه ی کتاب الکون و الفساد ارسطو، کتاب الحس و المحسوس شامل چهار مقاله و اسباب النبات ازثاوفرسطس ( تئوفراستوس ) به عربی.

منابع و مآخذ:

دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 3 / 133؛ ابن ندیم، 316؛ تاریخ الحکمای قفطی، 236؛ حاجی خلیفه، 5 / 244، 6 / 51.

[5] ابن بَکُس، ابوالحسن علی بن ابراهیم بن بکس

نام: علی
نام پدر: ابراهیم
کنیه و لقب: ابوالحسن [ن.م]
اسم اشهر: ابن بکس
سال و محل تولد: [ن.م]
سال و محل وفات: 394 ق [ن.م]
مذهب و شریعت: [مسلمان]
رشته ی علمی و تخصص: طب و ترجمه
همفکران و رقیبان: ابن بطلان

سرگذشتنامه:

وی پزشک ماهر و فاضل و مترجم بود و آثار یونانی بسیاری را ( ظاهراً از سریانی ) به خوبی به زبان عربی درآورد و بنابر نوشته ی بیهقی بر حکمت تسلطی تمام داشت. بنظر می رسد که اخبار زندگی ابوالحسن علی با گزارش های حیات پدرش ابواسحاق ابراهیم تا حدودی درهم آمیخته باشد،‌ زیرا بنا بر گزارش قفطی، عضدالدوله، امیر آل بویه هنگام بنای بیمارستان عضدی در بغداد، 24 پزشک برگزیده را از نقاط مختلف برای کار در آنجا فراخواند و برای آنان مقرری تعیین کرد. از جمله ابوالحسن علی را به تدریس طب و آموزش شاگردان گماشت. مضمون همین خبر را ابن ابی اصیبعه از منبع دیگری نقل کرده و بویژه این نکته در آن قابل ملاحظه است که شغل ابوالحسن علی به علت نابینایی اش تدریس طب بود. ابوالحسن علی در جوانی خود مطالعه ی بسیار کرده و در معالجه ی بیماری ها سخت ورزیده شده بود. وی با وجود نابینایی، به کمک دیگر شاگردانش از علائم ظاهری بیماری آگاه می شد و با هوش و بصیرت خود بیماری را تشخیص می داد. ابوالحسن به تصنیف کتب کم می پرداخت. با این حال، مقالاتی کوتاه تألیف کرده بود. درباره ی او نوشته اند که پیوسته شراب می خورد و ابن بطلان به همین جهت او را به سختی مورد انتقاد قرار داده و گفته است که او را کار بیمارستان ممنوع ساختند و مردم، دیگر برای درمان به او مراجعه نمی کردند، زیرا عقلش بواسطه ی مستی زایل شده بود و دستش در هنگام گرفتن نبض می لرزید. ابن خمار در مقاله ی امتحان الاطباء از وی به طعنه یاد کرده است.

منابع و مآخذ:

دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 3 / 134.

[6] اِبن جَزْله، یحیی بن عیسی بن جزله ابوعلی شرف الدین بغدادی

نام: یحیی
نام پدر: عیسی
کنیه و لقب: ابوعلی،‌ شرف الدین
اسم اشهر: ابن جَزْله
سال و محل تولد: [ن.م]
سال و محل وفات: 493 ق [ن.م]
مذهب و شریعت: مسیحی که سپس مسلمان شد
رشته ی علمی و تخصص: طب و داروشناسی
استادان: ابن جزله دانش پزشکی را در آغاز از مسیحیان کرخ بغداد و سپس نزد ابوالحسن سعید بن هبة الله فراگرفت. منطق را نزد ابوعلی بن الولید، شیخ معتزله فراگرفت.

سرگذشتنامه:

درباره ی تاریخ تولد او آگاهی در دست نیست، ولی می دانیم که وی با المقتدی بأمرالله ( حک 467-487 ق ) معاصر بوده است. از اینرو احتمال می رود که در دهه ی دوم سده ی 5 ق متولد شده باشد، زیرا هنگامیکه در 466 ق مسلمان شد، مردی میانسال بود. ابن جزله بیشتر آثار علمی خود را به نام المقتدی بأمرالله تألیف کرده است.

آثار:

تقویم الابدان فی تدبیر الانسان یا منهاج البیان فی تقویم الابدان، منهاج البیان فی ما یستعمله الانسان، الرد علی النصاری، مختار مختصر تاریخ بغداد، مدح الطب و موافقته للشرع ( الشرع ) و الرد علی من طعن علیه و الاشارة فی تلخیص العبادة.

منابع و مآخذ:

دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 3 / 235-234؛ تاریخ الحکمای قفطی، 239

[7] اِبن خَمّار، ابوالخیر حسن بن سوار بن بابا بن بهرام یا بهنام

نام: حسن
نام پدر: سوار
کنیه و لقب: ابوالخیر، [ن.م]
اسم اشهر: ابن خمار
سال و محل تولد: 331 ق، بغداد
سال و محل وفات: [بعد از 407 ق]
مذهب و شریعت: مسیحی ایرانی الاصل که بعداً به اسلام گروید
رشته ی علمی و تخصص: طب، کلام، فلسفه و ترجمه
استادان: یحیی بن عدی، مشخص نیست نزد چه کسی پزشکی آموخته است، گرچه احتمال دارد استاد وی در این فن ابوالحسن ثابت بن سنان باشد.
شاگردان: ابوالفرج علی ابن حسین بن هندو، ابوالفرج عبدالله بن طیب در بغداد و شاید ابوعلی مسکویه.

سرگذشتنامه:

ابن خمار در بغداد زاده شد و همانجا رشد کرد. از تاریخ مهاجرت ابن خمار از بغداد اطلاعی در دست نیست. از رساله ای که ابن خمار به ابوسعد وزیر اهدا کرد شاید بتوان حدس زد که وی در روزگار مجدالدوله ی دیلمی و ابوسعید محمد بن اسماعیل همدانی ( وزیر در 392 ق ) در ری بوده است. احتمال می رود که از همانجا به دعوت ابوالعباس مأمون بن مأمون خوارزمشاه ( حک 399-407 ق ) به خوارزم رفته باشد. وی در خوارزم ماند تا محمود غزنوی در 407 ق آنجا را تصرف کرد و دانشمندان آن دیار از جمله ابن خمار را به غزنه برد. ابن خمار سالیان دراز نزد سلطان محمود ماند. وی بسبب خوابی که دید، اسلام را پذیرفت و در دوران سالخوردگی به آموختن فقه و حفظ قرآن پرداخت. ابن خمار در پزشکی شهرت بسیاری داشت، چنانکه به او بقراط دوم و ثالث « بقراط و جالینوس » لقب داده بودند.

آثار چاپی:

آثار پزشکی و علوم طبیعی: الحوامل فی الطب، دیابط، امتحان الاطباء، الاثار المختلفة ( المخیلة؟ ) فی الجو الحادثه عن الخباز، خلق الانسان و ترکیب اعضائه، المرض المعروف بالکاهنی ( صرع )، الاثار العلویة و تدبیر المشایخ.

آثار خطی:

الوفاق بین رأی الفلاسفة و النصاری، اللینس ( اللبس ) فی الکتب الاربعة فی المنطق، الافصاح عن رأی القدماء فی الباری تعالی و فی الشرایع و موردیها، مقاله فی القیامة، ترجمه ی مقالة فی الاخلاق به عربی، ترجمه و تصحیح قاطیغوریاس، السماء و العالم، الصدیق و الصداقة، رساله ای با نام « مقالة فی ان دلیل یحیی علی حدث العالم اولی بالقبول من دلیل المتکلمین اصلاً ».

منابع و مآخذ:

دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 3 / 464-463؛ کُرمر، 183-191؛ ابن ندیم، 323.

[8] اِبن سیار، ابوماهر موسی بن یوسف

نام: موسی
نام پدر: یوسف
کنیه و لقب: ابوعمران / ابوماهر
اسم اشهر: ابن سیار
سال و محل تولد: شیراز [ن.م]
سال و محل وفات: حدود 350 ق [ن.م]
مذهب و شریعت: [ن.م]
رشته ی علمی و تخصص: طب و فلسفه
شاگردان: علی بن عباس مجوسی اهوازی، احمد بن محمد طبری و ابوعلی احمد بن مندویه ی اصفهانی.

سرگذشتنامه:

ابن سیار در شیراز دیده به جهان گشود و در همانجا پرورش یافت و به تحصیل علم طب و حکمت پرداخت و در آن ها و نیز در منطق نامور شد. وی در جراحی و مداوای تب مهارت تام داشت، چنانکه ظفره ی ( ناخنک ) چشم و سلعه ی ( زخم یا گره گوشتی ) گردن عضدالدوله ی دیلمی را چنان با استادی جراحی کرد که کوچکترین نشانی برجای نماند. وی ظاهراً با ابوطیب ابراهیم بن نصر همکاری داشته و به معالجه ی بیماران می پرداخته است.

آثار:

مقاله ای در فصد، تعلیقات برکناش اسحق بن حنین، دیوان شعر، رساله ای در آلات جراحی، تعلیقات بر رساله ی اَغلوقُن جالینوس، رسالة فی السنه الضروریه.

منابع و مآخذ:

دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 3 / 728؛ نامه دانشوران، 2 / 41-42.

[9] ابن مَنْدویه، ابوعلی احمد بن عبدالرحمن

نام: احمد
نام پدر: عبدالرحمن
کنیه و لقب: ابوعلی
اسم اشهر: ابن مندویه
سال و محل تولد: [ن.م]
سال و محل وفات: [ن.م]
مذهب و شریعت: مسلمان
رشته ی علمی و تخصص: طب و گیاه شناسی
استادان: ابوماهر موسی بن یوسف بن سیار شیرازی، شاگرد مکتب علی بن عباس اهوازی

سرگذشتنامه:

او پزشک، گیاه و داروشناس مشهور ایرانی سده های 4 و 5 قمری است. به رغم شهرت ابن مندویه از زندگی و بویژه تحصیلات و استادان او آگاهی چندانی در دست نیست. گفته اند که از خاندانی بزرگ در اصفهان برخاست و پدرش عبدالرحمن از ادیبان برجسته ی روزگار بود. بنظر می رسد که ابن مندویه چندان در طب شهرت داشته که وقتی عضدالدوله ی دیلمی بنای بیمارستان عضدی را به پایان برد ( 372 ق ) و از هر گوشه کشور پزشکی ماهر می طلبید که در آنجا به کار گمارد، ابن مندویه را نیز از اصفهان به آنجا فراخواند. ابن مندویه در طب عملی دستی قوی داشت و افزون بر آن، در علم طب نیز صاحب نظر بود. از تاریخ درگذشت وی همچون تاریخ ولادتش خبری بدست نیامده است.

آثار:

نزدیک به 50 رساله و کتاب به وی منسوب است. از میان آنها می توان به این آثار اشاره کرد: فی اصول الطب و المرکبات العطریه، فی اوجاع الاطفال، فی تدبیر الجسد، فی ترکیب طبقات العین، فی علاج ضعف البصر و الکافی فی الطب.

منابع و مآخذ:

دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 4 / 679؛ دهخدا، 1 / 396؛ ابن ابی اصیبعه، 2 / 31.

[10] ابن وصیف صابی

نام:
نام پدر:
کنیه و لقب:
اسم اشهر: ابن وصیف
سال و محل تولد:
سال و محل وفات:
مذهب و شریعت: [ن.م]
رشته ی علمی و تخصص: طب
شاگردان: احمد بن یونس حرانی و برادر او

سرگذشتنامه:

او طبیبی از مردم بغداد بود. در نیمه ی اول قرن چهارم هجری، بیشتر شهرت او در امراض چشم و کحالی بوده است و مردم از بلاد بعیده برای فراگرفتن این فن نزد او می آمدند.

منابع و مآخذ:

دهخدا، 1 / 400.

[11] ابوالحسن ثابت بن سنان

نام: ثابت
نام پدر: سنان
کنیه و لقب: ابوالحسن [ن.م]
اسم اشهر: [ن.م]
سال و محل تولد: [ن.م]
سال و محل وفات: 367 ق
مذهب و شریعت: صابئی
رشته ی علمی و تخصص: طب
مناصب و مقام ها: ریاست بیمارستان بغداد

سرگذشتنامه:

او مانند پدر خویش طبیب خلفا بوده و ملازمت خدمت راضی و متقی و مستکفی و مطیع کرده است. در سال 313 ق به خدمت بیمارستان گماشته شد و پس از قطع دست و زبان ابن مقله از جانب راضی خلیفه به معالجه ی او مأمور شد. ابن ندیم گفته است: او در زمان معزالدوله ی دیلمی در بغداد می زیست و کتب بقراط و جالینوس را درس می گفت و فکّاک معانی بود و از نظر طب، فلسفه، هندسه و جمیع صناعات ریاضیه قدما تالی و ثانی اثنین جد خود ثابت بن قره بود و برادر او ابراهیم بن سنان منجم و پسر ثابت مسمی به اسحاق طبیب بوده است. او با علی بن الراهبة و بختیشوع در خدمت طبابت دربار المقتضی بودند. او دایی هلال ابن محسن صابی است که در 363 ق در گذشته است.

آثار:

از او کتابی در طب در دست نیست، ولی ابن ندیم گفته است که کتاب التاریخ از سال 295 تا 365 قمری از اوست و قفطی گوید که بزرگتر از این کتاب در تاریخ عباسیان دیده و نوشته نشده است. نیز او را کتابی است در اخبار شام و مصر در یک مجلد.

منابع و مآخذ:

دهخدا، 1 / 419؛ 5 / 7353.

[12] ابوالحسن طبری، احمد بن محمد

نام: احمد
نام پدر: محمد
کنیه و لقب: ابوالحسن
اسم اشهر: ابوالحسن طبری
سال و محل تولد: تُرُنجه طبرستان
سال و محل وفات: [ن.م]
مذهب و شریعت: مسلمان
رشته ی علمی و تخصص: طب
استادان: از استادان او تنها ابن سیار شناخته شده است.

سرگذشتنامه:

از دوران آموزش ابوالحسن چیزی نمی دانیم. ابوالحسن طبری خیلی زود بعنوان یک پزشک متبحر شهرت یافت. در سال های جوانی همراه استادش در دستگاه ابوعبدالله بریدی از امرای عباسی که دو بار نیز به وزارت رسید، به خدمت مشغول شد. وی برای درمان نوعی بیماری سوداوی معزالدوله ی دیلمی نزد وی به اهواز رفت و پس از درگذشت ابوعبدالله بریدی به دستگاه رکن الدوله ی دیلمی پیوست و غالباً به درمان نزدیکان او نیز می پرداخت.

آثار:

المعالجات البقراطیه، رسالة فی ذکر القارورة، علاج الاطفال، مقالة فی طب العین، العین فی المعالجات، القرابادین.

منابع و مآخذ:

دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 5 / 346-345. ابن ابی اصیبعه، 1 / 321.

[13] ابوالخیر جرائحی

نام: [ن.م]
نام پدر: [ن.م]
کنیه و لقب: ابوالخیر
اسم اشهر: ابوالخیر جرائحی
سال و محل تولد: [ن.م] بغداد
سال و محل وفات: [ن.م]، [بغداد]
مذهب و شریعت: مسلمان
رشته ی علمی و تخصص: طب
مناصب و مقام ها: ریاست بخش جراحی بیمارستان عضدالدوله ی دیلمی در بغداد

سرگذشتنامه:

وی در بغداد زاده شد و همانجا پرورش یافت. ابویعقوب اهوازی از معاصران وی بوده است. ابوالخیر، صاحب نام بود، چون عضدالدوله ی دیلمی بیمارستان عضدی بغداد را بنیان کرد، ابوالخیر از جمله پزشکان و متخصصان مشهوری بود که برای طبابت در این بیمارستان به بغداد فراخوانده شد و نخستین کسی بود که ریاست بخش جراحی این بیمارستان را برعهده گرفت. گفته اند که ابوالخیر در آن زمان کهنسال بوده است. وی در ساختن روغن ها و مرهم ها مهارت خاصی داشت.

آثار:

وی اثری از خود بر جای نگذاشته است.

منابع و مآخذ:

دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 5 / 438، تاریخ الحکمای قفطی، 407؛ فیلسوف الدوله، 1 / 115.

[14] ابوسعید یمامی فضل بن عیسی

نام: فضل
نام پدر: عیسی
کنیه و لقب: ابوسعید [ن.م]
اسم اشهر: ابوسعید یمامی
سال و محل تولد: [ن.م]
سال و محل وفات: ( 421-430 ق ) [ن.م]
مذهب و شریعت: [ن.م]
رشته ی علمی و تخصص: طب و نجوم
استادان: ابوالفرج بن طیب

سرگذشتنامه:

آگاهی ما از زندگی او بسیار اندک است، تنها می دانیم که در بصره اقامت داشته و در دولت آل بویه به مقام و منزلتی عالی رسیده است. مؤلفان نامه ی دانشوران او را معاصر ابراهیم بن سنان ریاضیدان ( م 335 ق ) دانسته اند. وی به پیشنهاد ابراهیم بن سنان و به امر مستکفی از بصره به بغداد دعوت شد و عهده دار امتحان اطبای آن شهر گردید.

آثار:

شرح فصول بقراط در 2 جلد، شرح مسائل حنین و مقالة فی امتحان الاطباء و کیفیة التمییز بین طبقاتهم. هیچ یک از این آثار امروزه در دست نیست. اما نامه ی دانشوران گزیده ی مختصری از ترجمه ی فارسی رساله ی امتحان الاطباء را که مأخذ و مترجم آن شناخته نیست، آورده است. کتاب ها و رساله های دیگری، به ابوسعید منسوب است که نام و مشخصات کامل آنها در دست نیست.

منابع و مآخذ:

دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 5 / 556. تاریخ الحکمای قفطی 407؛ ابن ابی اصیبعة 1 / 240؛ نامه ی دانشوران 6 / 8-17.

[15] ابوسَهل مسیحی، عیسی بن یحیی مسیحی جرجانی

نام: عیسی
نام پدر: یحیی
کنیه و لقب: ابوسهل
اسم اشهر: ابوسهل مسیحی
سال و محل تولد: [ن.م] جرجان
سال و محل وفات: پس از 400 ق [ن.م]
مذهب و شریعت: مسیحی
رشته ی علمی و تخصص: طب، فلسفه، نجوم و ریاضیات
شاگردان: ابن سینا و ابوریحان بیرونی

سرگذشتنامه:

از زندگی وی آگاهی اندک در دست است. ابوسهل در جرجان زاده شد و سال های نخست زندگی خود را در بغداد گذراند و در همانجا به فراگیری دانش های زمان خود پرداخت. ابوسهل سپس به گرگانج رفت و به دربار ابوعلی مأمون بن محمد خوارزمشاه راه یافت و به زودی به مقام بلندی رسید. بنابر روایت نظامی عروضی، ابوسهل به همراه ابونصر منصور بن عراق، بیرونی، ابن سینا و ابن خمار در فرمانروایی مأمون بن مأمون و وزارت ابوالحسین سهیلی در دربار خوارزمشاه گرد آمده بودند. ابوسهل را استاد ابن سینا در پزشکی دانسته اند. بسیاری بر چیره دستی او در پزشکی تأکید داشته اند و حتی برخی او را برتر از ابن سینا دانسته اند. ابوسهل در فلسفه نیز جایگاهی ویژه داشت. فخرالدین رازی وی را در زمره ی بزرگترین فیلسوفان دنیای اسلام آورده است. از ابوسهل کتابی در ریاضیات و ستاره شناسی به دست نیامده است، اما با توجه به سخنان ابن سینا و نامه هایی که ابوسهل برای بیرونی نوشته، می توان دریافت که ابوسهل بر این دانش ها نیز آگاهی گسترده داشته است.

آثار چاپی:

اصناف العلوم الحکمیة ابوسهل این رساله را برای ابوالحسن سهلی ( سهیلی ) نوشته و در آن شاخه های گوناگون دانش ها را برشمرده است.

آثار خطی:

رسالة الادویة، ارکان العالم، اصول علم النبض، اظهار حکمة الله تعالی فی خلق الانسان، تحقیق امرالوباء و الاحتراز و اصلاحه اذا وقع، یا به اختصار فی الوباء، تحقیق سوء المزاج، تلخیص السماء و العالم، الطب الکلی، فوائد الشعر یا فوائد من قول عیسی بن یحیی المسیحی فی الشعر، المائه [فی صناعة الطب]، رسالة فی ماهیة الجدری و تدبیره، مبادی الموجودات الطبیعة و نوادر الحکماء.

آثار یافت نشده:

مبادی الهندسه، رسوم الحرکات فی الاشیاء ذوات الوضع، سکون الارض او حرکتها،‌ التوسط بین ارسطوطالیس و جالینوس فی المحرک الاول، دلالة اللفظ علی المعنی، سبب برد ایام العجون، علة التوبة (؟) التی تستعمل فی احکام النجوم، آداب صحبة المملوک، قوانین الصناعة، دستور الخط ( احتمالاً درباره ی قواعد خوشنویسی )، الغزلیات الشمسیة و النرجسیة.
آثار دیگر گم شده ی وی عبارتند از: کتابی درباره ی نفس و ترجمه ی آن، اختصار المجسطی و تعبیر الرؤیا.

منابع و مآخذ:

دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 5 / 575-574، عیون الانباء فی طبقات الاطباء، 1 / 327.

[16] ابوعثمان دَمشقی، سعد بن یعقوب

نام: سعد
نام پدر: یعقوب
کنیه و لقب: ابوعثمان
اسم اشهر: ابوعثمان دمشقی
سال و محل تولد: سده های 3 و 4 ق
سال و محل وفات: [ن.م]
مذهب و شریعت: مسلمان
رشته ی علمی و تخصص: طب، ریاضیات و ترجمه
همفکران و رقیبان: با ابومحمد حسن بن موسی نوبختی ارتباط علمی داشته است.
مناصب و مقام ها: ریاست بیمارستان های بغداد، مکه و مدینه

سرگذشتنامه:

از تاریخ ولادت، وفات و جزییات زندگی وی اطلاع دقیقی در دست نیست، تنها می دانیم که از پزشکان مشهور بغداد بوده و کتاب های بسیاری را به عربی ترجمه کرده و در عصر علی بن عیسی مشهور به ابن جراح، وزیر المقتدر بالله عباسی به مقام و منزلتی عالی رسیده است. وی در عصر خود چهره ای شناخته شده بود، چندانکه گویند علی بن عیسی در 302 ق ریاست بیمارستان های بغداد، مکه و مدینه را به او سپرد. ابوعثمان همچنین با ابومحمد حسن بن موسی نوبختی، خواهرزاده ی ابن سهل نوبختی ارتباط علمی داشته است. تمامی آثار ابوعثمان دمشقی متونی است که از یونانی به عربی ترجمه شده است.

آثار چاپی:

ترجمه ی تفسیر پاپوس بر مقاله ی دهم کتاب اقلیدس در اصوله هندسه، ایساغوجی فرفوریوس و طوبیقا اثر ارسطو.

آثار خطی:

تفسیر یحیی النحوی، المقالات الجنس فی التشریع لجالینوس، رسالة ثامسطیوس الحکیم الی اللبان الملک فی السیاسة و تدبیر المملکة، مقالة فی ان النشوء و النماء یکونان فی الصورة لا فی الهیولی ( مقالة فی ان الزیادة و النموهما فی الصورة لا فی الهیولی ) مقالة فی اللون وای شیء هو علی رأی الفیلسوف ( ارسطو ) و مقالة الاسکندر الافرودیسی فی القول فی مبادی.

منابع و مآخذ:

دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 5 / 731-730، تاریخ الحکمای قفطی، 409؛ ابن ندیم، 177.

[17] ابوالفرج یمانی، ابراهیم بن فضل بن عیسی

نام: ابراهیم
نام پدر: فضل
کنیه و لقب: ابوسعید
اسم اشهر: ابوالفرج یمامی
سال و محل تولد: 438 ق
سال و محل وفات: [ن.م]
مذهب و شریعت: شیعه
رشته ی علمی و تخصص: طب و حکمت

سرگذشتنامه:

از تاریخ تولد او اطلاعی در دست نیست. تاریخ وفات او نیز گرچه به روشنی در منابع ضبط نشده، ولی احتمالاً ده سال پس از مرگ ابن سینا درگذشته است. او در بصره به دنیا آمد و در همانجا پرورش یافت. پزشکی و حکمت را نزد پدرش ابوسعید به کمال رسانید. هنگامیکه ابن سینا به همراه علاءالدوله دیلمی به اهواز آمده بود، ابوالفرج موقع را مغتنم دانسته مسائلی را درباره ی پزشکی نظری و عملی از او سؤال کرد و شیخ پاسخ آنها را به تفصیل برای او نوشت.

منابع و مآخذ:

دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 6 / 142.

[18] ابویعقوب اهوازی

نام: [ن.م]
نام پدر: [ن.م]
کنیه و لقب:
اسم اشهر: ابویعقوب اهوازی
سال و محل تولد: [ن.م]
سال و محل وفات: [ن.م]
مذهب و شریعت: شیعه
رشته ی علمی و تخصص: طب و داروشناسی
استادان: ابوماهر موسی بن یوسف بن سیار شیرازی، شاگرد مکتب علی بن عباس اهوازی

سرگذشتنامه:

تاریخ تولد و مرگ وی معلوم نیست، اما در سال 372 ق که بیمارستان عضدی در بغداد به همت عضدالدوله ی دیلمی افتتاح شد، او یکی از 24 پزشکی بود که در آن جا به کار گمارده شده بودند و احتمالاً چندین سال پس از این تاریخ درگذشته است.

آثار:

السکنجین البزوری احرمن التریاق.

منابع و مآخذ:

دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 6 / 421.

[19] مجوسی، علی بن عباس

نام: علی
نام پدر: عباس
کنیه و لقب: ابوالحسن، رئیس
اسم اشهر: مجوسی، ابن المجوسی
سال و محل تولد: [ن.م]
سال و محل وفات: 384 ه‍ [ن.م]
مذهب و شریعت: مسلمان
رشته ی علمی و تخصص: طب

سرگذشتنامه:

کتاب کامل الصناعة الطبیة که برای ملک عضدالدوله ی دیلمی تألیف شده و به همین جهت ملکی نیز گویند، از اوست. این کتاب حاوی بیست مقاله می باشد که ده مقاله در طب علمی و ده مقاله ی دیگر نیز در طب عملی در آن زمان از کتاب های درسی بوده است. پس از آنکه قانون شیخ الرئیس به بروز آمد از این کتاب اعراض نمودند. قانون در قسمت علمی طب اهمیت دارد و این کتاب در قسمت عملی ابلغ است و در قاهره چاپ و در لیدن نیز با ترجمه ی لاتینی بطبع رسیده است.

آثار:

کامل الصناعة الطبیة، این کتاب در قاهره و لیدن چاپ گردیده.

منابع و مآخذ:

ریحانة الادب، 3 / 475.

[20] موسی بن یوسف

نام: موسی
نام پدر: یوسف
کنیه و لقب: [ن.م]
اسم اشهر: سیار
سال و محل تولد: شیراز
سال و محل وفات: [ن.م]
مذهب و شریعت: [ن.م]
رشته ی علمی و تخصص: طب

سرگذشتنامه:

او به فنون طب و حکمت مشهور و به اصابت رأی و صداقت در معالجه معروف و در فنون طبابت وحید عصر خود بوده و در کمال احترام و عزت می زیسته و ابوعلی بن مندویه و احمد بن محمد طبرسی و اغلب اکابر اطبای وقت به تلمذ وی مباهات می نمودند و دو فقره ورم سله گردن و ظفره ی چشم عضدالدوله ی دیلمی را که در زمان ولیعهدی او عارض و موجب شرمگین بودن او و اندوه خاطر پدرش رکن الدوله بوده به طوری معالجه کرد که اثری از آنها باقی نماند. مهارت و حذاقت او موجب حیرت عموم بود و بیش از اندازه بمراتب عزتش افزود و مورد توجهات شاهانه شد و انعام جزیل ملوکانه به او عنایت گردید، لکن در اثر عزت نفس از قبول آن اعتذار نمود، او معالجه ی بیماران را وظیفه ی لازم انسانیت می دانسته است.

آثار:

آلات جراحی، امراض العین و چهل باب در هر دو قسمت علمی و عملی طبابت و رساله ای در فصد و سته ی ضروریه. ( نیز نک به شماره 8 پزشکی ).

منابع و مآخذ:

ریحانة الادب، 2 / 246.

[21] نظیف رومی

نام: نظیف
نام پدر: یمُن
کنیه و لقب: ابوعلی، نظیف المتطیب / بغدادی
اسم اشهر: نظیف القص ( کشیش )
سال و محل تولد: [ن.م]
سال و محل وفات: [ن.م]
مذهب و شریعت: مسیحی
رشته ی علمی و تخصص: طب، ترجمه، کلام و فلسفه
همفکران و رقیبان: طبیب بیمارستان عضدالدوله

سرگذشتنامه:

او از مسیحیان ملکی بود که جملگی در بغداد در حله ی دارالروم جمع شده بودند و اینان از ملک های تیسفون و اسیران روم شرقی در جنگ های عرب و روم بودند که به آنجا مهاجرت کرده بودند. او در مقام طبیب به خدمت عضدالدوله درآمد و در بیمارستان عضدی خدمت کرد. وی قبل از این در سال 359 ق / 970 م در شیراز طبابت می کرده است. او از زبان یونانی به عربی ترجمه می کرد و زبان های مختلفی می دانست.

آثار:

رسالة فی التوحید و التثلیث و رسالة فی ماهیة عقاید نصاری.
ابن رشد گفته است که در « شرح کبیر » خود بر مابعدالطبیعه از ترجمه به قلم نظیف استفاده کرده است.

منابع و مآخذ:

کرمر، 194-196.

[22] ابوالحسن مغربی، محمد بن احمد بن افریقی

نام: محمد
نام پدر: احمد
کنیه و لقب: ابوالحسن،‌ متیّم
اسم اشهر: متیم، ابوالحسن مغربی
سال و محل تولد: [ن.م]
سال و محل وفات: حدود 400 ق [ن.م]
مذهب و شریعت: مسلمان
رشته ی علمی و تخصص: ادب، شعر، طب و نجوم

سرگذشتنامه:

از نسبت افریقی و مغربی وی می توان گمان برد که از نواحی مغرب برخاسته است. وی از طریق سرودن شعر روزگار می گذرانده و ظاهراً از همین رو پیوسته به دنبال امری سخاوتمند، شرق و غرب جهان اسلام را در می نوردیده است. در حلب به خدمت سیف الدوله ی حمدانی شتافت و همانجا با متنبی دیدار کرد. پس از مدتی به دستگاه صاحب بن عباد پیوست و مقیم اصفهان شد. نام وی در مصر، عراق، جبل، ماوراءالنهر، چاچ و بخارا مشهور است. ابوالحسن شاعری بدیهه سرا بود و یاقوت او را از بزرگان شعر و ادب دانسته است.

آثار:

علاوه بر دیوان شعر، آثار دیگر وی که امروز جز نامی از آنها برجای نمانده اینهاست: الانتصار، المنبی عن فضائل المتنبی، بقیة الانتصار المکثر للاختصار، تحفة الکتاب در رسائل، تذکرة الندیم یا مذاکرة الندیم، الرسالة الممتعة و البنیه المبنی عن رذائل المتنبی.

منابع و مآخذ:

دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 363-5 / 364.

[23] ابوعلی ضریر نیشابوری، حسین بن مظفر

نام: حسین
نام پدر: مظفر
کنیه و لقب: ابوعلی، ضریر
اسم اشهر: ابوعلی ضریر نیشابوری
سال و محل تولد: [ن.م] خوارزم
سال و محل وفات: [ن.م]
مذهب و شریعت: شیعه
رشته ی علمی و تخصص: ادب، شعر و لغت
شاگردان: علی بن عرّاق صناری خوارزمی

سرگذشتنامه:

ادیب، شاعر و لغوی سده ی 5 هجری قمری بوده است، ولی از سرگذشت او چندان اطلاع مدونی در دست نیست.

آثار:

تهذیب اصلاح المنطق ابن سکیت، تهذیب دیوان الادب، دیوان رسائل، ذیل تتمة الیتیمة، زیادات اخبار خوارزم و محاسن من اسمه الحسن.

منابع و مآخذ:

دایرة المعارف بزرگ اسلامی، 6 / 45.

[24] ابن شِبْل، ابوعلی محمد بن حسین بن عبدالله بن احمد بن یوسف

نام: محمد
نام پدر: حسین
کنیه و لقب: ابوعلی [ن.م]
اسم اشهر: ابن شبْل
سال و محل تولد: 401 ق [ن.م]
سال و محل وفات: 437 ق، بغداد
مذهب و شریعت: مسلمان
رشته ی علمی و تخصص: شعر، ادب، فلسفه،‌ لغت، حدیث و طب
استادان: ابونصر یحیی بن جریر تکریتی
شاگردان: باخرزی

سرگذشتنامه:

ابن شبل اهل حریم طاهری، محله ای در قسمت بالای بغداد در جانب غربی یا شارع دارالرقیق بود و پس از مرگ در گورستان باب حرب به خاک سپرده شد. وی دارای توانایی های گوناگون علمی و ادبی و ویژگی های مطبوع شخصیت بود. اما هیچ یک از منابع قدیمی از طبیب بودن وی سخنی به میان نیاورده اند.

آثار:

از آثار ابن شبل چیزی بر جای نمانده است.

منابع و مآخذ:

دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 65 - 4 / 66.

[25] اَبوالصَّلاح حَلبی، تقی بن نجم بن عبیدالله

نام: تقی
نام پدر: نجم
کنیه و لقب: ابوالصلاح، خلیفة المرتضی
اسم اشهر: ابوالصلاح حلبی
سال و محل تولد: 374 ق، حلب
سال و محل وفات: 447 ق [ن.م]
مذهب و شریعت: شیعه ی امامی
رشته ی علمی و تخصص: فقه، کلام، طب، حدیث و تفسیر
استادان: سید مرتضی، طوسی و سالار دیلمی
شاگردان: ابوالحسن ثابت بن اسلم حلبی، قاضی عزالدین عبدالعزیز بن ابی کامل طرابلسی، ابوالفتح کراجکی، قاضی عبدالعزیز بن براج طرابلسی، عبدالرحمن بن احمد مفید نیشابوری، شریف داعی بن زیدآوی و تواب بن حسن خشاب بصری.

سرگذشتنامه:

وی در حلب به دنیا آمد و ظاهراً در همانجا به تحصیل پرداخت. به گفته ی ابن ابی طی وی سه بار به عراق سفر کرد و از مشایخ آن دیار بهره برد. به گفته ی ابن ابی طی، ابوالصلاح شیخ و عالم بزرگ امامیان شام در روزگار خویش بود ( ذهبی، همانجا ) و چنانکه حکایت شده، به هنگام استفتای مردم حلب از سید مرتضی او آنان را به « شیخ التقی » ( ابوالصلاح ) احاله می نمود. طوسی معاصر عراقی ابوالصلاح او را عالمی ثقه دانسته است.

آثار:

از نخستین آثار ابوالصلاح دو کتاب العمدة و التلخیص است و نیز کتاب های المعارف، الکافی و البرهان، المسالة الشافیة و المسألة الکافیه، البدایة در فقه، شرح الذخیره ی سید مرتضی در کلام، المرشد الی طریق التعبد، تدبیر الصحة و شُبهة الملاحدة، اشارة السبق الی معرفة الحق.

آثار چاپی:

آثار موجود ابوالصلاح: الکافی، تقریب المعارف و البرهان علی ثبوت الایمان

منابع و مآخذ:

دایرة المعارف تشیع، 1 / 414؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 608-5 / 611؛ دهخدا، 1 / 455.

[26] ابوعلی سینا

نام: علی
نام پدر: عبدالله
کنیه و لقب: ابوعلی، شیخ الرئیس
اسم اشهر: ابن سینا
سال و محل تولد: 370 ق، افشنه
سال و محل وفات: 428 ق، همدان
مذهب و شریعت: شیعه
رشته ی علمی و تخصص: فلسفه، منطق، طب، هندسه،‌ نجوم و لغت
استادان: ابوعبدالله ناتلی
شاگردان: ابوعبید جوزجانی، بهمنیار بن مرزبان، ابن زیله و معصومی
همفکران و رقیبان: ابوریحان بیرونی، ابوسهل مسیحی، ابونصر عراق، ابن الخمار و ابوالفرج بن الطیب
مناصب و مقام ها: وزارت

سرگذشتنامه:

ابن سینا در سوم ماه صفر سال 370 ق در افشنه یا خرمیشن متولد شد. در بخارا به تحصیل علم می پرداخت و در ده سالگی قرآن را حفظ کرد و در چهارده سالگی کتاب لغت عربی نوشت. وی در عنفوان شباب، نوح بن منصور پادشاه سامانی را معالجه کرد و از کتابخانه ی گرانبهای او بهره ها برد. ابن سینا به تمام علوم بویژه طب، منطق و فلسفه احاطه داشت. از خراسان به اصفهان و سپس به همدان رفت و در آنجا به وزارت شمس الدوله رسید. سال های آخر عمر خود را در اصفهان در حمایت علاءالدوله ماکویه گذرانید.

آثار:

کتاب شفا دوره ی کامل منطق و فلسفه ی الهی و ریاضی 18 جلد، کتاب قانون دوره ی کامل طب علمی و عملی در چهار جلد، الاشارات و التنبیهات و کتابهای داوری، النجاة، در فلسفه در سه جلد، المبداء و المعاد، لسان العرب، دانشنامه ی علایی ( در منطق و طبیعیات و الهیات به فارسی ) و مباحثات، الحکمة المشرقیة. بسیاری از کتاب های او چاپ شده است.

منابع و مآخذ:

فرهنگ دانستی ها ( فیلسوفان ایران ) ص 136؛ دائرة المعارف تشیع، 1 / 33؛ کارنامه ی انجمن آثار ملی، 83-159؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 4 / 1-130

پی‌نوشت‌ها:

1. حسن انوشه، فرهنگنامه مرادی فارسی، دانشنامه ادب فارسی 2. تهران. سازمان چاپ و انتشارات، 1376. ص 281-284.
2. علی اصغر حلبی، تاریخ تمدن اسلامی، تهران، اساطیر، 1365، ص 211.
3. احمد بن مصطفی طاش کبری زاده، موسوعه مصطلحات مفتاح السعاده و مصباح السیاده فی موضوعات العلوم تحقیق، علی دحروج بیروت مکتبة لبنان ناشرون، 1998. ص 521.
4. همان، ص 523
5. علی اصغر حلبی، همان، صص 228-229
6. همان، صص 233-234
نیز نک به علی اکبر ولایتی، پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، تهران، مرکز اسناد و خدمات پژوهشی وزارت امور خارجه، 1382. بخش چهارم طب.

منبع مقاله :
فدایی عراقی، غلامرضا؛ (بهار 1383)، حیات علمی در عهد آل بویه، تهران: مؤسسه ی انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ اول


خدا در معالجات پزشکی


خدا در معالجات پزشکی

 

نویسنده: پال ارنست آدولف (1)(2) طبیب و جراح




 

درجواب سؤال مهم مؤلف این مجموعه باید بگویم که من به طورحتم به وجود و حقیقت خدا اعتقاد دارم. اعتقاد من تنها از طریق تجارب فکری و روحانی نیست، بلکه حرفه ی پزشکی آنچه را که من به آن ایمان داشتم تأیید کرده است.
سابقاً که در دانشکده ی پزشکی درس می خواندم، چنین یادگرفته بودم که تغییراتی که در بافت های بدن ایجاد می شود، مثلاً تغییراتی که در زخم دیده می شود، اساس مادی دارند. هنگامی که مقطع های بافت را زیر میکروسکوپ مطالعه می کردم، متوجه می شدم که بعضی از عوامل مساعد هستند که ضایعات بافتی را ترمیم می کنند، و سپس هنگامی که به عنوان انترن وارد بیمارستان و مشغول طبابت شدم، اطمینان داشتم که اگر عوامل مساعد و وسایل کافی پزشکی موجود باشد حتماً مریض شفا می یابد و زخم التیام می پذیرد. همچنین عقیده داشتم که کیفیت شفا و التیام را می دانم. ولی به زودی ملتفت شدم که در میان عوامل مساعد مهم ترین آن ها یعنی خدا را از نظر دور داشته ام.
هنگامی که در بیمارستان انترن بودم، یکی از بیماران ما پیر زنی هفتاد ساله بود که استخوان بالای رانش شکسته بود. در ضمن معالجه با مطالعه ی عکس های رادیوگرافی متوجه شدم که بافت استخوانی اش واکنش خوبی نشان می دهد و در نتیجه به خاطر شفای استثنایی و سریعش به او تبریک گفتم. او دیگر با صندلی چرخ دار حرکت نمی کرد و می توانست با چوب زیر بغل راه برود. جراحی که او را معالجه کرده بود به من گفت: « این زن می تواند بعد از بیست و چهار ساعت بیمارستان را ترک کند و به خانه خود برود ». او از این که مریضی به این زودی بهبود یافته بود، فوق العاده خوشحال به نظر می رسید.
روز یکشنبه، یعنی همان روزی که من با جراح معالج وی صحبت کرده بودم، مطابق معمول هفتگی، دختر پیر زن به عیادتش آمد و من به او گفتم که می تواند فردا مادرش را به خانه ببرد، چون حال او خوب است و به اندازه ی کافی بهبود یافته است و می تواند با چوب زیربغل راه برود. دختر از نقشه ای که در سر داشته به من چیزی نگفت و مستقیماً رفت تا با مادرش صحبت کند. به او گفت که شوهرش با وی صحبت کرده و متأسفانه نمی توانند در بازگشت از بیمارستان او را در خانه خود بپذیرند. البته امکان داشت که ترتیبی داده شود تا او را به نوانخانه ی پیران و سالخوردگان ببرند.
چند ساعت بعد مرا که انترن بودم پیش پیرزن خواستند. حالش خیلی خراب بود، و بیست و چهار ساعت بعد زن بیچاره مرد، ولی نه در نتیجه ی شکستگی استخوان بلکه در نتیجه ی شکستن دلش. گرچه ما تمام وسایل طبی لازم را برای اعاده ی سلامت وی به کار بردیم ولی فایده نبخشید.
استخوان شکسته بدون زحمت بهبود یافت، اما شفای دل شکسته امکان پذیر نبود، و با وجود تمام ویتامین ها و آب های معدنی و وسایل شکسته بندی بالاخره او نتوانست جان سالم به در برد. ما مطمئن بودیم که انتهای استخوان ها به هم جوش خورده بودند و مفصل ران وی نیز قوی بود، ولی او مرد، چرا؟ مهم ترین عامل مورد نیاز برای شفای بیمار ما ویتامین ها و معدنیات یا شکسته بندی استخوان نبود، بلکه امید بود، و هنگامی که بیمار امید خود را از دست بدهد، « نه عزیمت اثرکند نه علاج ».
این ماجرا تأثیر عمیقی در روح من باقی گذاشت و اعتقاد مرا به کلی عوض کرد، زیرا من دیدم که اگر این خانم مانند یک موحد واقعی به خدا امید و ایمان داشت، نتیجه غیر از این می شد. این پیشامد مرا از خواب غفلت بیدارکرد و تمام عقاید سابقم را تغییر داد. من نیز به عنوان یکی از شاغلان علم پزشکی به وجود خدایی که تمام موجودات را آفریده ایمان داشتم، ولی علم را از دین تفکیک می کردم و آنچه که از تحصیل علوم مادی به دست آورده بودم در جای خود محفوظ نگاه داشته بودم و فکر می کردم که این معلومات با ایمان قلبی من نسبت به خدا ربطی ندارد.
آیا این تفکیک من صحیح بود؟ در این جا من با بیماری مواجه شده بودم که سلامت خود را بازیافته بود، اما چون نقطه ی اتکا و امید او تنها دخترش بود، وقتی از وی نومید شد روح خود را باخت و به جای زندگی مرگ را در کنار خود یافت. حضرت مسیح فرموده است: « صاحب همه دنیا شدن برای کسی که روح خود را باخته چه فایده دارد؟ »
من به این نکته پی بردم که از این پس باید جسم بیمار را با به کار بردن وسایل طبی و جراحی، و روح وی را با تقویت ایمان او نسبت به خدا معالجه کنم. اعتقاد من به داروها و عمل جراحی و ایمان من به پروردگار عالم روی مبانی علمی بنا شده و عقیده دارم که بیمار را باید با امیدوار ساختن به لطف خدا توأم با تجویز داروهای طبی درمان کرد. علاوه بر این، من چنین نتیجه گرفته ام که استفاده از داروها در کار معالجه، توأم با تقویت ایمان بیمار به خدا، وجود فلسفه طبی استوار و جدیدی را ایجاب می کند.
این تجربه و استنتاج من اکنون مصادف با پیدایش نوعی بیداری در عالم پزشکی شده و آن عبارت از توجه پزشکان به عامل روانی در بیماری هاست. مثلاً اکنون ثابت شده است که هشتاد درصد از بیمارانی که در شهرهای بزرگ امریکا به پزشکان رجوع می کنند، یک عامل مهم روانی دارند و در حدود نصف این هشتاد درصد هیچ گونه علت جسمانی برای تشخیص بیماری نشان نمی دهند. باید توجه داشت که، به عقیده ی اطبا، کسانی که بیماری روحی یا عصبی دارند و در بدن آن ها بیماری عضوی دیده نمی شود، بیماران خیالی نیستند بلکه واقعاً مریضند و علت بیماری آن ها فکر و خیال نیست، و اگر طبیب بصیرت داشته باشد و در معاینه ی بیمار دقت کند، علت آن را پیدا خواهد کرد. علت اصلی بیماری های عصبی چیست؟ به نظر روان پزشکان مهم ترین علل آن ها عبارتند از: معصیت و گناه، کینه توزی و نداشتن عفو و گذشت، ترس، اضطراب، شکست و محرومیت، عدم تصمیم و اراده، شک و تردید، حسد، خودپسندی، افسردگی و ملال. بدبختانه بعضی از پزشکان روانی به هنگام جست و جوی علت بیماری های روحی و روانی خدا را از نظر دور می دارند، چون خودشان به خدا ایمان ندارند.
از این گذشته، آیا این اختلافات احساساتی که باعث تولید مرض می شوند، غیر از آن چیزهایی هستند که خدا درکتب آسمانی فرموده و پیامبرانی فرستاده تا ما را از آن ها نجات دهند؟ خدای مهربان قبلاً احتیاجات روانی ما را پیش بینی کرده و چاره ی کامل دردهای روحی ما را آماده نموده است. روان پزشکان با تعبیرات مغلق و پیچیده قفلی را که در سلامت را به روی ما می بندد تعریف کرده اند، ولی خدا به وسیله ی فرستادگان خود با تعبیر روشن و دقیق کلید این قفل را به ما نشان داده که با کاربرد آن می توانیم در سلامت روانی را به روی خود بگشاییم. تنها خدا می تواند این کلید را تعریف کند، و تجارب کور هرگز نمی توانند مفتاحی برای قفل مرموز روح ما بسازند، بلکه فقط آفریدگار عالم می تواند خصوصیات این کلید را به ما الهام کند. کوپر(3) در شعرخود این موضوع را به درستی چنین بیان کرده است:
کوردل بی اعتقاد از روی خطا و اشتباه،
آفرینش را عبث و بیهوده می انگارد، (4)

خدا بهترین معرف کار خویش است،
و خود همه ی اسرار را به نیکی بیان می کند.

خدا چگونه اسرار این کلید را بیان می کند؟ حقیقت این است که ما همه مقصر و گناهکاریم و احتیاج به عفو و رحمت پروردگار داریم. وقتی که خدا گناهان ما را بخشید، ما هم نسبت به دیگران رئوف و مهربان می شویم. عفو و بخشش از صفات خداست و ترس و اضطراب را از بین می برد و محیط سالمی ایجاد می کندکه هرگز شکست و محرومیت بدان راه نمی یابد. هنگامی که محبت خدا در قلب ما جایگزین شد، حسد و خودپسندی و سایر صفات ناپسند از آن بیرون می رود، افسردگی به شادی تبدیل می شود، و امید یعنی عامل زندگی به تن ها نیروی حیات می بخشد.
من که از شاغلان علم پزشکی هستم، برای مبارزه با هر نوع بیماری خود را با سلاح روحی و داروهای طبی مجهزکرده ام، و از نتیجه ی معالجاتم به درگاه خدا سپاسگزارم. اگر ما در معالجات خود خدا را کنار بگذاریم احتمال موفقیت از پنجاه درصد هم کمتر می شود.
همان طورکه بین عوام گفته می شود، زخم معده نتیجه ی غذایی نیست که بیمار می خورد، بلکه نتیجه ی چیزی است که بیمار را می خورد. کینه توزی و رنجش بیماران قابل معالجه است و در معالجه ی این بیماران باید آن ها را به عف و اغماض دعوت کرد. اگر ما واقعاً به خدا ایمان داریم باید نسبت به مخلوقات خدا خوش بین باشیم و احساسات خصمانه را از خود دورکنیم، و در صورتی که صمیمیت را پیشه ی خود سازیم، این صفات مجبور به ترک ما می شوند و آخر سر اگر این معالجات روحی با داروهای مناسب طبی و پرهیز ملایمی توأم شوند در بهبود بیمار تأثیری بسزا خواهند داشت.
همچنین بسیاری از امراض عصبی نتیجه ی ترس و اضطرابند، و اگر ترس و اضطراب را با اعتماد به خدا زایل کنیم، فوراً بیمار شفا خواهد یافت.
در این جا مجال برشمردن موارد معینی از بیماران عصبی که در نتیجه ی توسل به خدا بهبود حاصل کرده اند نیست. من درکتاب خود تسریع در بهبود (5) بسیاری از موارد را ذکرکرده ام که در آن ها ایمان و توسل به خدا یکی از عوامل معالجه منظور شده و با بهره برداری از آن نتایج درخشانی به دست آمده است.
اگر انسان با خالق رابطه ای پیدا کند، در وجود وی هماهنگی پدید می آید و اگر این رابطه قطع شود بدن مستعد قبول امراض گوناگون خواهد شد.
بله، مسلماً خدا وجود دارد و با تجارب فراوان وجود خدا به من ثابت شده است، و هم اوست که استخوان ها و دل های شکسته را شفا می بخشد. (6)

پی‌نوشت‌ها:

1- Paul Ernest Adolph.
2- دارای درجه ی M. S. و دکترا در طب از دانشگاه پنسیلوانیا، سابقاً مبلّغ مذهبی پزشکان در هیئت مبلغان داخله ی چین و عضو بخش آناتومی دانشگاه سن جان در شانگهای چین، سرهنگ دوم بازنشسته درقسمت طبی ارتش امریکا، رئیس اداره ی پزشکی مبلغان شیکاگو، عضوکالج جراحان امریکا و مؤلف کتاب های متعدد راجع به هیئت های طبی، متخصص در جراحی عمومی و طب هیئت های تبلیغی، مخصوصاً در امور بهداشتی آن ها.
3- Cowper.
4- « أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا » ( المؤمنون: 115 )؛ یعنی: « آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریدیم...».
5- Health Shall Spring Forth.
6- « أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیکْشِفُ السُّوءَ وَیجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ » ( نمل: 62 )؛ یعنی: « آیا آن که اجابت کند پریشانی را هنگامی که او را بخواند و رنج را از وی بردارد و شما را بر روی زمین جانشین هم قرار دهد، آیا با خدا خدایی وجود دارد؟ بسیارکم متذکر می شوید ».

منبع مقاله :
آلن، فرانک؛ (1340)، اثبات وجود خدا، گردآورنده: کلوور مونسما، جان، مترجمان: احمد آرام، سید مهدی امین، علی اکبر صبا، عبدالعلی کارنگ و علی اکبر مجتهدی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هشتم


تفاوت دیه ی زن و مرد در اسلام (1)


دیه ی زن و مرد در اسلام متفاوت است. روایات متعدّدی از ائمه معصومین (علیهم السلام) و در پی آن فتاوای فقها دلالت می کند بر این که دیه ی زن نصف دیه ی مرد است. دیه ی مرد در اسلام معادل هزار دینار طلا یا ده هزار درهم نقره یا صد رأس شتر یا دویست رأس گاو یا هزار رأس گوسفند است و میزان دیه ی زن نصف این مقدار است.
در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل است: «دیه ی زن، نصف دیه ی مرد است». (2)
همین روایت را بیهقی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل نموده است. اتفاق نظر فقهای شیعه و سنّی نیز بر این رأی تعلّق گرفته است. (3)
شیخ طوسی از بزرگ ترین فقها و محدثین شیعه می نویسد:
در خسارت های مالی مقدّر شده، دیه ی زن و مرد تا ثلث دیه برابر است و بعد از آن دیه ی زن نصف خواهد بود. (4)
صاحب جواهر، از دیگر فقهای بزرگ شیعه در این زمینه می نویسد:
در هر صورت هیچ اختلاف و اشکالی از جهت روایت و فتوی در این مورد وجود ندارد که دیه ی زن مسلمان آزاد و حرّ، اعم از صغیره و کبیره ... نصف دیه ی مرد است. (5)
امام خمینی (رحمه الله) نیز در تحریر الوسیله می فرماید:
دیه ی زن مسلمان آزاد، نصف دیه ی مرد مسلمان آزاد است. (6)
سایر فقهای امامیه نیز به این حکم تصریح نموده اند.
حال آیا می توان به قاطعیت پاسخ گفت که چرا شریعت، دارای چنین حکمی است؟
برای توضیح این مطلب، شایسته است به سه نکته اشاره شود:
نخست: احکام الهی و اسلامی که از ناحیه ی پیامبر گرامی اسلام به زبان قرآن و حدیث برای ما آورده شده و توسط ائمه معصومین (علیهم السلام) تبیین شده است، به دلیل مطلق بودن علم خداوند و خیرخواهی او و عصمت پیامبر و ائمه (علیهم السلام) و آگاهی کامل آن ها به دین، عین حقّ و خیر است. بنابراین باید جمیع احکام و معارف فرعی دین را با اتکاء به وحی و عصمت پذیرفت و روشن نشدن حکمت و سرّ آن ها از نقص علم و آگاهی بشرِ غیر مرتبط با وحی و عالم غیب ناشی می شود.
دوم: حکم یک جنس یا نوع براساس غالب افراد است، اگر چه شامل تک تک افراد نشود، چنان چه وقتی ویژگی جنس مرد ذکر می شود، نظر به طبیعت مرد است هر چند برخی مردان دارای آن ویژگی نباشند.
سوم: دلیل یک حکم با علت و حکمت آن متفاوت است و ما از همه ی اسرار و حِکَم قوانین الهی باخبر نیستیم.
با توجه به نکات مورد اشاره، از آن جا که از آیات فراوان قرآن به دست می آید، زن و مرد در انسانیّت، منزلت، شخصیت انسانی و معیارهای فضیلت مساوی اند، تردیدی باقی نمی ماند که چنین تفاوت هایی، ناشی از ارزش کم تر زن نیستند، بلکه حکمت دیگری دارند. می توان برای یافتن حکمت و فلسفه ی احکام شرع اندیشه نمود، همچنین در برخی از آیات مربوط به احکام و نیز روایات به نوعی به فلسفه ی احکام اشاره شده است، ولی مهم این است که در مواردی که در آیات و روایات به علت قطعی حکم اشاره نشده، نمی توان بافته ها و یافته های ذهنی خود را به عنوان ملاک و علّت تام تلقی نمود. (7)
نباید فراموش کرد که دیه به معنای بها و قیمت شخص نیست تا تفاوت در آن به معنای اختلاف ارزش میان دو انسان باشد. نفس انسان قیمت ندارد. قرآن کریم قتل یک انسان بی گناه را مانند کشتار تمامی انسان ها می داند. (8)
بنابراین اگر اسلام، دیه ی شخصی را کم تر از دیگری قرار داده است، این در مقام ارزش گذاری انسان ها و شخصیت آن ها نیست. در روایات دینی و احکام شرعی آمده است که دیه ی دو چشم، دو گوش، دو لب، دو دست، دو پا، بینی، زبان ... هر کدام به قدر دیه ی کامل است. در حالی که اگر معیار، عرف یا عقل ما باشد، هیچ گاه جریمه ی قطع بینی را با حیات یک نفر مساوی نمی دانیم.
در مورد حکمت تفاوت دیه زن و مرد می توان گفت به دلیل وظیفه ی مهمی که به طور معمول مردان در اقتصاد خانواده و اداره ی آن برعهده دارند، خسارتی که با فقدان یک مرد متوجه کیان خانواده می شود، در غالب موارد بیش تر از خسارتی است که با فقدان یک زن پیش می آید. (9)
در واقع دیه در قبال توانایی جسمانی است نه ارزش روحی و معنوی و چون مرد قوی تر است، دیه ی او نیز بیش تر است. (10) بنابراین در مواردی که مردی در برابر زنی قصاص می شود، با پرداخت نیمی از دیه ی قاتل به خانواده ی او خسارتی که از ناحیه ی عدم حضور مرد متوجه آن ها می شود، جبران می گردد. بدیهی است جنبه ی اقتصادی این تحلیل مبتنی بر برداشت های عقلی است و تنها می توان آن را حکمت حکم دانست و نه علّت آن، از این رو نمی تواند مبنای توسعه، تضییق و یا تغییر در احکام قصاص و دیات گردد.
اگر زنانی امتیازات تحصیلی و اجتماعی به دست آورند و یا سرپرستی خانواده تعهد و مسئوولیت بیش تری متوجه آنان کند، سبب تغییر قانون نمی شود زیرا قانون برای عموم جامعه وضع می گردد و هرگز در موارد استثنایی قانون جعل نمی شود. وانگهی قطعاً در زمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام معصوم (علیه السلام) نیز موارد استثنایی وجود داشته و زنانی دارای امتیازاتی بوده اند که به خاطر دارا بودن آن امتیازات، برتر از مردان تلقی می شده اند، ولی هرگز به دلیل وجود آنان، قاعده کلّی تغییر نکرده است. (11)
نکته ی دیگری که در این مورد و سایر مباحث مربوط به زن و مرد باید به آن توجه نمود این است که در بررسی موضوعی مانند دیه نباید مجموعه ی احکام و امور دیگر را نادیده گرفت. دیه و قصاص زن و مرد و شهادت و قضاوت آن دو را باید در کنار تفاوت های تکوینی موجود و مسأله مهریه و نفقه و تأمین معاش خانواده و جامعه ملاحظه کرد. دینی که مهریه و نفقه ی زن و خانواده و وظیفه ی کار و جهاد را بر دوش مرد می گذارد، دیه ی مرد را نیز دو برابر قرار می دهد. البته دیه معیار انسانیت و ارزش واقعی زن و مرد نیست؛ در میان مردان یا زنان، بین ولی کامل و بنده ی مقرّب درگاه الهی و شخص گنهکار تفاوتی نیست. چه مردی دروغ بگوید و نماز نخواند، چه راستگو باشد و نمازگزار، دیه ی هر دو مساوی است. دو گوش یا دو چشم یا دو دست یک فقیه وعالم و دکتر و فیزیکدان، دیه ای برابر با دو دست شخص جاهل و بی هنر و بیکار دارد. پس در باب دیه، قیمت واقعی اعضا مورد نظر نیست.
به علاوه، اگر در وضع قانون بخواهیم تک تک خانواده ها و نقش های متفاوت زن و مرد در اقتصاد و اداره ی خانه و اختلاف ارزش مشاغل و شخصیت های اقتصادی، اجتماعی و ... را در نظر بگیریم، محتاج ترازوی بسیار عظیم و حساسی هستیم که جز در دستگاه عدل الهی و آخرت یافت نمی شود. در آن صورت باید برای هر شغلی، در زمان های مختلف قیمتی کارشناسی تعیین کرد و بین افراد هم رشته و هم کار هم درجات مختلف را ملاحظه نمود و هزار نکته ی دیگر که رعایت این دقایق در وضع و اجرای قوانین دنیوی غیر ممکن است.
ناپیدایی حکمت حکم دیه در مسأله ی دیگری بارز است: دیه ی زن با مرد تا ثلث برابر است و بالاتر از آن، تبدیل به نصف دیه ی مرد می شود. این موضوعی است که عقل ما از حل آن عاجز است. در حدیث صحیحی أبان، از راویان بزرگ شیعه از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که: « از ایشان پرسیدم که نظر شما در مورد مردی که یک انگشت از انگشتان زنی را می برد، چیست؟ چقدر دیه دارد؟ امام (علیه السلام) می فرمایند: ده شتر. گفتم دو انگشت را قطع کند؟ امام (علیه السلام) فرمود: بیست شتر. پرسیدم: اگر سه انگشت را قطع کند؟ امام (علیه السلام) فرمود: سی شتر. پرسیدم: اگر چهار انگشت را قطع کند؟ فرمودند بیست شتر. گفتم: سبحان الله! اگر سه انگشت را ببرد، باید سی شتر بدهد ولی اگر چهار انگشت را ببرد، باید بیست شتر بدهد!؟ ما این سخن را در عراق می شنیدیم و از گوینده ی آن دوری می جستیم و می گفتیم: این سخن از شیطان است.
امام (علیه السلام) فرمود: آرام باش أبان! این حکم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. زن با مرد تا ثلث دیه مساوی است، ولی بعد از گذشتن از ثلث، به نصف تبدیل می شود. ای أبان این سخن تو براساس قیاس است و سنّت اسلامی اگر مورد قیاس واقع شود، دین از بین خواهد رفت». (12)
این حدیث شریف و امثال آن خط بطلانی است بر همه ی بافته های ذهنی ما در مورد احکام الهی و برخی توجیهات خیالی.

پی‌نوشت‌ها:

1.از جمله نگاه کنید به: مهرانگیز کار: روزنامه عصر عصر آزادگان، 1378/11/7، ص 17. « قوانین شرعی در مورد زنان، ظالمانه است »؛ مهرانگیز کار: هفته نام آبان، ش 107، 1378/10/4، ص 6. « قوانین ناظر بر سن بلوغ دختران، مسئولیت کیفری دختران 9 ساله و دیه ی زن مسلمان و غیر مسلمان، حق حیات زنان را متزلزل کرده و نمونه هایی از نقض حقوق شهروندی است که شهروند ایرانی را با احساس ناامنی، قرین ساخته است »؛ شیرین عبادی: ماهنامه ی زنان، ش 107، ص 20، « زنان قبل از حق وزارت یا قضاوت، حق حیات می خواهند؛ مسأله ی دیه، هدیه ی خانواده ی مقتول به قاتل است. اگر مردی عمداً زنی را به قتل برساند، خانواده زن باید نصف دیه ی مرد کامل را برای قصاص مرد به او بدهند. با وجود چنین قوانینی، اول حق حیات ما را بدهید، حقوق اجتماعی مان را خودمان می گیریم.» اکرم مصوری منش: ماهنامه ی گزارش، ش 151، 150، ص 64، « قوانین موضوعه و حقوقی راجع به زنان حاوی نگاهی تبعیض آمیز نسبت به زنان است. قرآن به این احکام ناعادلانه اشاره ی نکرده است. زنی که دارای مدرک دکتری است، دیه اش مطابق نیمی از دیه ی مرد معتاد است! هیچ عقل سلیمی نمی تواند این موضوع را بپذیرد. »
2.محمد بن حسن عاملی: وسائل الشیعه، ج 19، باب 5 از ابواب دیات النفس.
3.ر. ک: به: وهبه الزحیلی: الفقه الاسلامی و ادلته، ج 6، 310 و 311.
4.شیخ طوسی: الخلاف، ج 5، ص 254.
5.محمد حسن نجفی: جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، ج 43، ص 32.
6.روح الله موسوی خمینی: تحریر الوسیله، ج 2، ص 558.
7.ناصر قربان نیا: زن و قانون مجازات، فصل نامه ی کتاب نقد، ش 12، ص 91.
8.مائده (5): 32.
9.لطف الله صافی گلپایگانی: معارف دین، ج 1، ص 342.
10.عبدالله جوادی آملی: زن در آئینه ی جلال و جمال، صص 404 – 400.
11.فصل نامه ی کتاب نقد، ش 12، ص 92.
12.ر. ک: محمد بن حسن عاملی: وسائل الشیعه، ج 19، ابواب دیات الاعضاء، باب 44، حدیث 1.

منبع مقاله :
کریمی، حمید، (1387) حقوق زن، تهران: انتشارات کانون اندیشه جوان، چاپ چهارم

اسلام و حکم قصاص زن و مرد


 اسلام و حکم قصاص زن و مرد

 

نویسنده: حمید کریمی





 

چرا اگر زنی، مردی را بکشد، اولیای مقتول می توانند او را قصاص کنند امّا اگر مردی، زنی را به قتل رساند، اولیای مقتول، باید مازاد دیه را بپردازند تا بتوانند قاتل را قصاص نمایند؟

منتقدان، حکم مزبور را خلاف انصاف دانسته اند و در عوض، امکان اجرای مساوی قصاص برای زن و مرد را مطابق عدالت و انصاف تلقی نموده اند. با صرف نظر از مبانی حقوقی، در نگاه ابتدایی و سطحی، تساوی حق قصاص زن و مرد در دیده زیبا می نماید، امّا این حکم از جهت مبانی غیرقابل پذیرش است، اگر چه این موضوع هرگز به معنای کم انگاشتن شخصیت زن نیست.
در کتاب شریف وسائل الشیعه که از منابع بزرگ روایی برای فتاوای فقهای شیعه است، بیش از ده روایت ذکر شده که به روشنی بر این حکم دلالت دارد. (1) فقهای بزرگوار شیعه نیز براساس همین روایات و طبق آن ها فتوی داده اند. (2)
حضرت امام خمینی (رحمه الله) در تحریرالوسیله می نویسند:
مرد آزاد و حرّ در مقابل مرد آزاد قصاص می شود و بلکه در برابر زن آزاد نیز کشته می شود، ولی مشروط به پرداخت تفاوت دیه که عبارت است از نصف دیه ی مرد. (3)
بنابراین اصل حکم و فتوی مسلم است، و باید چیستی علت حکم و چرایی پذیرش و عمل به آن را بررسی کنیم. تمام احکام اسلامی براساس مصالح و مفاسدی واقعی است که از سوی خداوند عالم برای بشر وضع شده اند. اعتقاد به خداوند عالم و قادر و حکیم و خیرخواه و عصمت پیامبر و ائمه (علیه السلام) مایه ی پذیرش تعبّدی همه ی دستورات است، چه حکمت آن ها را بیابیم و چه نه زیرا اصل اعتقاد ما به خدا و پیامبر و قرآن و اسلام مؤیّد و ثابت شده به وسیله ی عقل است. در این صورت، تعبّد ما هم تقلید کورکورانه و غیر معقول نیست، بلکه تعبّد با پشتوانه ی عقل و حکم قطعی، خود مستدل و معقول است. راه حق و صحیح، اعتقاد به خدا و اسلام است و حکم قصاص نیز حکمی اسلامی است، بنابراین از پذیرش آن گریزی نیست، اینک به بحث خاص این حکم می پردازیم.
در بحث دیه که به مسأله قصاص نیز مربوط است، دیدیم که از دیدگاه اسلام، زن و مرد از حیث انسانیت یکسانند، ولی به دلیل برخی تفاوت ها، دارای احکام اقتصادی، اجتماعی و سیاسی متفاوت هستند. میزان دیه و همچنین تفاوت زن و مرد در حکم قصاص، به خاطر ارزش انسانی زن و مرد نیست، بلکه به دلیل نقشی است که غالب مردان در تأمین معاش خانواده و اقتصاد جامعه بر عهده دارند. خداوند متعال برای پر کردن خلا وجود مرد که معمولاً نان آور خانه است، دیه ی مرد را دو برابر زن قرار داده است. طبق این اصل اگر مردی، زنی را کشت، اولیای خون و ورثه ی زن چنانچه عفو کنند، راه بهتر را برگزیده اند و اگر بخواهند مرد را به عنوان قصاص بکشند، باید نصف دیه او را که مابه التفاوت دیه ی مرد و زن است، به بازماندگان مرد پرداخت کنند که حق آن ها استیفاء شود و آتش غضبشان به نحوی عادلانه خاموش گردد و نیز بازماندگان قاتل که گناهی متوجه ایشان نیست، به خاطر جرم و گناه کسی دیگر از زندگی بی بهره نمانند. خصوصاً باید توجه داشت که نصف دیه ی مرد در صورت تأهّل علی القاعده به زن و فرزندان او پرداخت می شود و در واقع مراعات زن، موجب این حکم شده است و مسأله بی اعتنایی به بانوان در کار نیست.
برای روشن تر شدن مسأله باید دانست که قتل مرد و زن، چهار صورت دارد:
أ. اگر مردی، مرد دیگری را بکشد، در صورت قصاص کردن، خون یک مرد در مقابل مرد دیگر واقع شده است و پرداخت دیه و غرامت مطرح نیست.
ب. اگر زنی، زن دیگر را بکشد، پرداخت دیه در برابر قصاص او مطرح نیست، چه اگر زنی از خانواده ی مقتول حذف شده است در مقابل، زنی نیز از خانواده ی قاتل حذف خواهد شد.
ج. اگر زنی، مردی را بکشد، زن در مقابل خون مرد قصاص می شود و در فتاوا هم پرداخت دیه نیامده است.
د. اگر مردی، زنی را بکشد دو فرض وجود دارد: اوّل این که اولیای مقتول، نصف دیه را بگیرند و عفو کنند. دوم این که بازماندگان مقتول مرد را قصاص کنند که در این حال باید نصب دیه ی مرد را به ورثه ی او پرداخت نمایند.
هنگام وقوع یک قتل عدوانی حقوقی پدید می آید که عبارتند از:

1. حق شخصی مقتول:

این حق هیچ گاه از بین نمی رود و صرفاً در اختیار خود مقتول است تا در قیامت مورد رسیدگی قرار گیرد. چه در این دنیا مشخص شود چه نشود، چه اعدام شود و چه بخشیده شود، چه دیه بدهد و چه ندهد، مسأله پاداش و کیفر اخروی اعمال در جای خود محفوظ است و بستگی به امور دیگری مثل توبه و نیت فرد و پذیرش الهی دارد.

2. حق جامعه:

امنیت اجتماعی ایجاب می کند که فرد متجاوز به حریم دیگران، مجازات شود و گرنه هر کسی به خود اجازه می دهد که به حقوق دیگران تجاوز کند و به کم ترین بهانه ای دیگری را بکشد. به همین جهت قرآن می گوید. « قصاص مایه ی حیات شماست ای خردمندان ». (4)

3. حق عاطفی بازماندگان:

طبیعی است که در پی قتل یک شخص، بستگان او نسبت به قاتل کینه و کدورت پیدا کنند. اسلام ضمن پذیرش این حق، آن را تعدیل و کنترل می کند تاموجب جنگ های دنباله دار و خونریزی های قبیله ای نشود. بنابراین حق قصاص، قبل از هر چیز، حق اولیای مقتول است نه شخص مقتول، بنابراین چگونگی ارزیابی شخصیت او مطرح نیست و مقتول هیچ گونه تصرف و اختیاری در دنیا نسبت به قاتل خود ندارد. (5) نیز هیچ انسانی نمی تواند بگوید که اگر بر فرض، روزی کسی مرا به قتل رسانید با او چنین کنید.
حکم پرداخت دیه به بازماندگان قاتلی که به جرم کشتن زنی اعدام شده است، از حقوق اولیای قاتل محسوب می شود که پس از اعدام او پدید می آید. در این جا ارزش انسانی طرفین معامله نشده است، بلکه بیش تر به جایگاه اقتصادی قاتل و مقتول توجه شده است. در واقع با قصاص قاتل و پرداخت نصف دیه به اولیای او، حق اولیای مقتول و بازماندگان قاتل، هر دو تأمین می شود. فرقی نیست که بازماندگان قاتل، مرد یا زن باشند، بلکه حقوق اولیای مقتول، در یک سوی داوری و جرم قاتل و حقوق بازماندگان او در سوی دیگر قرار دارد و تقابل میان این دو است، (6) نه میان مرد و زن - قاتل و مقتول - تا به حقوق و شخصیت زنان ستم شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. ر. ک: محمد بن حسن عاملی: وسائل الشیعه، ج 19، ابواب القصاص فی النفس، باب 33.
2. رجوع کنید به: سلسلة الینابیع الفقیهة، ج 24، ص 19؛ محمد حسن نجفی: جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، ج 42، ص 82.
3. ر. ک به: روح الله موسوی خمینی: تحریر الوسیله، ج 2، ص 519.
4. بقره (2): 179.
5. محمد حسین واثقی راد: زن و قصاص، فصل نامه ی کتاب نقد، ش 12، ص 149.
6. محمد حسین واثقی راد: زن و قصاص، فصل نامه ی کتاب نقد، ش 12، ص 150 و 151.

منبع مقاله :
کریمی، حمید، (1387) حقوق زن، تهران: انتشارات کانون اندیشه جوان، چاپ چهارم.

هم جنس گرایی در سینما


 

مؤلف: جواد امین خندقی

یکی از گرایش های انحرافی که به صورت گسترده دست مایه ی آثار سینمایی و تلویزیونی قرار می گیرد، « هم جنس گرایی » (1) است. امروزه همجنس گرایی در عرصه های مختلفی همچون فیلم های سینمایی، مباحث سیاسی، حقوق اجتماعی و... به عنوان یک سوژه مطرح است. افزون بر این، هم اکنون هم جنس گرایان زیادی در عرصه های مختلفی همچون سیاست، موسیقی، بازیگری و... فعالیت می کنند؛ (2) از جمله می توان افرادی همچون « الن دی جنرس » (3) مجری مشهور شبکه ی « ان بی سی » امریکا را نام برد که در سال 1997 م این موضوع را اعلام کرد. (4) هم چنین « ریکی مارتین » (5) خواننده ی اهل پورتوریکو و برنده ی جایزه ی « گرمی » و جایزه ی « گرمی لاتین » در سایت خود نوشت:
« من افتخار می کنم که بگویم، یک هم جنس گرای خوشبخت هستم ». (6)
در عرصه ی سیاست نیز می توان به « یوهانا سیگورداردوتیر » (7) نخست وزیر هم جنس گرای ایسلند اشاره کرد. (8) هم چنین « گیدو وستروله » (9) وزیر امور خارجه آلمان نیز یک هم جنس گرا است. (10)
امروزه افراد مشهوری که در اذهان عمومی مورد حمایت و دارای محبوبیت در میان هم جنس گرایان می باشند به عنوان « نماد هم جنس گرایی » (11) از حقوق آنان دفاع می کنند و یا خود یکی از آنان هستند؛ از جمله ی این افراد می توان خواننده هایی همچون « لیدی گاگا »، (12) « مدونا »، (13) « کایلی مینوگ » (14) و « بریتنی اسپیرز » (15) را نام برد.

 

کوهستان بروکبک

فیلم های سینمایی و تلویزیونی نیز همواره بازیچه ای برای ترویج و تبلیغ این گرایش انحرافی بوده است. از مشهورترین این فیلم ها می توان آثاری همچون « کوهستان بروکبک » (16) برنده ی سه جایزه ی اسکار، برنده ی 84 جایزه و نامزد 66 جایزه ی دیگر، « میلک » (17) برنده ی دو جایزه ی اسکار، برنده ی 41 جایزه و نامزد و 63 جایزه ی دیگر، « بچه ها سر به راه اند » (18) نامزد چهار جایزه ی اسکار، برنده ی 14 جایزه و نامزد 63 جایزه ی دیگر و « بوسه ی زن عنکبوتی » (19) برنده ی جایزه ی اسکار، برنده ی 12 جایزه و نامزد 9 جایزه ی دیگر را نام برد. نکته ی قابل توجه درباره سه فیلم اول، این است که هر سه به تهیه کنندگی شرکت «‌ فوکوس فیوچرز » (20) تولید شده و هر چهار فیلم محصول مستقل یا مشترک کشور امریکا است.
افزون بر نمونه های یاد شده، آثار فراوانی در این موضوع دیده می شود و در فهرست های ساخته شده به دست کاربران پایگاه های اینترنتی سینمایی، همچون « بانک اینترنتی اطلاعات فیلم ها » (21) می توان بیش از پانصد عنوان از آثار سینمایی و تلویزیونی مرتبط با این موضوع را مشاهده کرد که هم جنس گرایی، اساس داستان غالب آن ها را تشکیل می دهد. در میان این آثار، نمونه هایی با بازی بازیگران مشهور سینما نیز دیده می شود که حضور آن ها در فیلم باعث اکران، پخش ویدئویی و دانلود در بیش تر کشورها می شود؛ برای نمونه می توان فیلم « دوستت دارم فیلیپ موریس » (22) با بازی « جیم کری » (23) و « ایوان مک گرگور » (24) و فیلم « بعد از ظهر سگی » با بازی « آل پاچینو » (25) را نام برد که شخصیت های اصلی این فیلم ها هم جنس گرا هستند. متأسفانه با مراجعه به پایگاه های اینترنتی فارسی مرتبط با دانلود فیلم های سینمایی و تلویزیونی می توان حجم بالای استقبال مخاطبان را از این فیلم ها مشاهده کرد؛ برای نمونه پُست های مربوط به فیلم های « گل یخ زده »، (26) « دوست داشتن انابل » و « اتاق در رُم » (27) در سال های اخیر از پر بیننده ترین مطالب این پایگاه ها بوده است.

 

اتاق در رم

درباره علل روی آوردن به هم جنس گرایی تاکنون توضیحی که مورد قبول همه ی پزشکان و روان شناسان باشد وجود ندارد و برخی متخصصان به علل روانی - اجتماعی و برخی دیگر به عوامل زیستی (کارکرد نامتعادل غدد و هورمون های جنسی) اشاره داشته اند. علل این گرایش انحرافی از دیدگاه روانی - اجتماعی آشفته بودن روابط میان والدین و فرزندان، یادگیری های نادرست و محیط اجتماعی ناسالم است.
تحقیقات نشان داده است که در هم جنس بازی، چون طرفین متناوباً نقش غیر هم جنس خود را بازی می کنند، دچار عادات و شخصیت جنس مخالف می شوند و این یعنی درگیر شدن با هویتی دوگانه و عدم شکل گیری هویت واحد که سرچشمه ی بسیاری از رفتارهای بیمارگونه و اختلالات روانی است. افراد هم جنس گرا خود را مرد یا زن کامل نمی دانند؛ از این رو احساسات طبیعی آن ها دچار نقص و تضاد می شود و به تدریج به انزوا و بیگانگی از اجتماع و سپس بیگانگی از خویشتن رو می آورند. آنان گرفتار تضاد پیچیده ی روانی می شوند و اگر به اصلاح خویش نپردازند به بیماری های جسمی و روانی مختلفی از جمله افسردگی، اضطراب، مصرف مواد مخدر، مشروبات الکلی و دیگر انحرافات اخلاقی گرفتار می شوند. (28)
اصولاً طبیعت زن و مرد آن چنان آفریده شده است که برای پدر یا مادر بودن، ارزش قائل است و آرامش و اشباع غرایز خود را در علاقه به جنس مخالف (از طریق ازدواج سالم) می جوید و هرگونه رفتار جنسی غیر این صورت، انحراف از طبع سالم انسانی است که اگر به آن ادامه داده شود روز به روز تشدید می شود و نتیجه اش بی میلی به « جنس مخالف » و اشباع ناسالم از طریق « جنس موافق » است. این امر باعث گرایش افراد به جنس موافق و در نتیجه باعث تعطیلی توالد و تناسل خواهد شد. بدیهی است این امر با هدف آفرینش، منافات خواهد داشت.
انسان هنگامی از آلودگی ها و انحراف های مختلف نجات می یابد که در پرتوی قانون کامل و اجرای آن قانون، زندگی کند؛ قانونی که به تمام ویژگی های ساختار انسان، توجه کرده و آن چه را که باعث تکامل بشر، رستگاری و نجات او است، تأمین کند. چنین قانونی جز قانون الهی نخواهد بود؛ چرا که فقط او به عنوان خالق انسان به تمام خصوصیات روحی و جسمی وی آگاه است و می تواند برترین قانون را برای رستگاری انسان وضع کند.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. Homosexuality
2. Interviews with Famous Gays, 16 Feb 2010, About.com.
3. Ellen DeGeneres
4. Ellen DeGeneres: Lesbian Icon, 16 Feb 2010, About.com.
5. Ricky Martin
6. En los últimos meses me di a la tarea de escribir mis memorias, offical Web site.
7. Jóhanna Sigurðardóttir
8. Moody, Jonas, Iceland Picks the World"s First Openly Gay PM, 30 Jan 2009, Time.com.
9. Guido Westerwelle
10. Out is In Among German Politicians, Deutsche Welle, 27 May 2010, dw-world. de.
11. Gay Icon
12. Lady Gaga
13. Madonna
14. Kylie Minogue
15. Britney Spears
16. Brokeback Mountain
17. Milk
18. The Kids Are All Right
19. Kiss of the Spider Woman
20. Focus Features
21. Internet Movie Database
22. I Love You Phillip Morris
23. Jim Carrey
24. Ewan McGregor
25. Al Pacino
26. A Frozen Flower
27. Room in Rome
28. مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، ج 14، ص 257.

منبع مقاله :
امین خندقی، جواد؛ (1391)، دین و سینما، آموزه های اخلاقی و ارزشی؛ بررسی و تحلیل بیش از سیصد فیلم؛ قم: ولاء منتظر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، چاپ اول


خاموش کردن سیستم در ویندوز 7 با دستورات CMD

یکی از دوستان درخواست کرده بودند که نحوه خاموش کردن سیستم در ویندوز 7 را برای آنها آموزش بدهم . این روش به دو صورت قابل اجرا می باشد . اول از طریق خود ویندوز  (که بعضی وقت ها به دلیل مشکلات نرم افزاری این پروسه دچار مشکل میگردد که باید روش های دیگر را برای خاموشی رایانه در نظر گرفت)و دوم از طریق نرم افزارهایی که برای انجام اینکار وجود دارد مثل :
نرم افزار خاموش کردن اتوماتیک کامپیوتر با Intelligent Shutdown v3.0.0

نرم افزار خاموش کردن خودکار کامپیوتر با PC Auto Shutdown v4.7

دانلود نرم افزار خاموش و روشن کردن اتوماتیک رایانه Auto Power-on and Shut-down 2.50

اما خاموش کردن ویندوز از طریق دستورات کامندی :


در ویندوز 7 :روی منوی استارت کلیک کرده و در کادر جستجو تایپ کنید CMD
در ویندوز XP :  کلیدهای Ctrl+R را بزنید و در کادر Run تایپ کنید Cmd

shutdown1


حالا برای خاموش کردن سیستم ر زمان دلخواه دستور زیر را تایپ کرده و کلید Enter را بفشارید . دقت داشته باشید که در صفحه ای برای شما نمایش داده نمی شود فقط یک آیکون در کنار ساعت فعال می شود و به شما زمان خاموش شدن ویندوز را اعلام می کند اما در یک صفحه به صورت تایمر برای شما نمایش داده می شود .ویندوز XP ویندوز 7
Shutdown -s -t time
باید به جای کلمه time زمان خود را بر حسب ثانیه تایپ کنید . مثلا 25 دقیقه که می شود 1500 ثانیه
shutdown -s -t 1500
برای ریست کردن سیستم هم کافیست به جای -s از r- استفاده کنیم
shutdown -r -t 1500
برای غیر فعال کردن دستورات هم از دستور زیر استفاده میکنیم .
shutdown -a

shutdown2

 

shutdown3


امیدوارم از این آموش لذت برده باشید